تبليغاتX
راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر

هر چه گویم عشق را شرح و بیان                چون به عشق آیم خجل باشم از آن

 

حتما تا حالا بارها اين دسته بندي رو شنيديد و شايد بارها خودتان بر جدا بودن اين دو نوع از عشق اذعان داشتيد .

اما مگر عشق چيست كه آسماني و زميني داشته باشد . بهتر نيست بگوييم عشق متعالي و عشق پست . و اگر عشق را پست بدانيم بهتر نيست اين لكه ننگين را از عشق پاك كنيم .

البته تقسيم بندي ها همچنان متفاوت است . مثلا من خودم عشق مادر و فرزند ، عشق دوهمسر و از اين قبيل را جز عشق هاي آسماني ميدانم . و عشقي را زميني مينامم كه بر اثر يك حادثه و در يك لحظه شكل ميگيرد و حتي به نظر من اين عشق نيست . شايد بشود لفظ عشق حقيقي را جايگزين كرد . و بعد به بررسي عشق حقيقي آسماني و عشق حقيقي زميني پرداخت . عاشق خدا بودن ، عاشق معنويات بودن را جز آسماني قرار دهيم و هر چيز كه قابل لمس باشد را زميني بگماريم .

 

سئوال اينجاست كه در عشق چه چيز مهم است ؟ عاشق از عشق چه ميخواهد ؟

آيا عاشق ، عشق را حقيقتي والا ديده كه داشتن آن خصلت اوج لذت و اوج بودن است ؛ و معشوق در واقع فرديست يا چيزيست كه مرجع كامل آن نماد محسوب ميشود .

آيا عاشق ،‌ عشق را يك احتياج ديده ؛ و معشوق را برطرف كننده اين احتياج و شايد عادت . در اينصورت بهتر نيست عاشق را معتاد بناميم ؟ و آيا اين احتياج را خود عاشق تشخيص بايد دهد يا يك طبيب ؟ (بهتر نيست نياز به معشوق را طبيب تشخيص دهد و نوع و چيستي معشوق را عاشق ؟)

آيا عاشق ، عشق را خلا ئي در خود يافته و معشوق را پركننده خلا دروني خود ؟ اين خلا در عقل است يا در احساس و روح . اگر خلا در عقل نيست چرا اولين جائي كه بعد از ورود عشق تغييرات اساسي ميكند ، عقل است ؟

آيا عاشق ، عشق را وظيفه اي دروني نسبت به شخص يا شئي كه معشوق نام ميگيرد ميبيند ؟ دراينصورت معشوق چه حكمي را براي عاشق دارد ؟ مثلا فرزند يعني خود تكامل يافته ما و ما با عشق ميخواهيم آنرا رشد دهيم . آيا با نوعي از خودخواهي جهش يافته طرفيم ؟

و شايد معشوق حكم ، خالق عاشق را داشته باشد . در اينصورت چگونه من از جز عاشق كل شوم ؟ مگر از روي نمونه وجودي خودم . پس باز با نوعي از خودعاشقي پيشرفته طرفم . و من عاشق خودم نه او . و من اورا آنطور كه خود ميخواهم ميبينم نه آنطور كه هست .

چه ظلم بزرگي را با نا آگاهي در حق خالق دارم انجام ميدهم . در ساير عشق ها من ذوب معشوق ميشدم . اما اينجا دارم معشوق را با اينكه برتر هم هست در خود غرق ميكنم . چاره چيست ؟( در مطلب مفصل ديگري بررسي ميكنم )

 

آيا عاشق ، مغلوب است يا پيروز ؟ اگر عشق را فتح ميدانيد به اين دليل كه عاشق ذوب و محو در معشوق ميشود زيرا حقيقتي بالاتر ازآن نيست .  با اين طرز تفكر شما عشق را با ايثار اشتباه گرفتيد . شايد ايثار بخشي از عشق باشد اما عشق نيست . و اگر مغلوب ميناميدش بهتر نيست مقلوب بگوئيم تا مغلوب .

آيا عشق با ارزش است يا معشوق ؟ بهتر است بگوئيم در بعضي جاها عشق در بعضي جاها معشوق . اگر معشوق ارزشي كمتر از عشق داشته باشد ، ما در واقع در حال گول زدن خودمان هستيم . چون نماد حقيقي عشق را به اشتباه انتخاب كرديم ، و اين سرآغاز تحريف عشق است . ميتوان با عشق زيست تا به معشوق رسيد . اما در اينصورت باز معشوق موجود است و آن آرماني كه ما از عشق ايجاد كرديم . شايد شبيه عده اي كه آرماني از عشق به خالق ساخته اند .

مثل اين ميماند كه بگوييم فرآيند مهم است و محصول مهم نيست .و اين جاست كه انحرافات شكل ميگيرد .

 

و اما نشانه هايي از آنچه عشق هست و آنچه عشق نيست

شايد يك نشانه براي عشق عادت باشد . عشق عادت پذير هست اما محتاج عادت نيست . با نديدن و لمس نكردن كمرنگ نميشود ولي آنچه عشق نيست ، عادت است و با دوري از بين ميرود .

در عشق ، عاشق بازيچه دست عشق و معشوق نيست ، عاشق تحقير نميشود . اما در آنچه عشق نيست ، تحقير ‌( نه صرفا از طرف معشوق ، بلكه محدود كردن هم خود ميتواند جز تحقير محسوب شود ) بخشي از عشق ميشود .

در عشق حقيقي، عشق باعث تعالي است ، معشوق ميخواهد عاشقش هر روز بزرگ و بزرگتر شود . اما در آنچه عشق نيست ،  معشوق از رشد عاشق خود ميترسد ، ميخواهد او ساكن بماند چرا كه ميترسد عاشق از معشوق بزرگتر شود يا رشدش باعث شود معشوقي والاتر را بيابد .

 

با اين تفاسير :

اگر عشق حقيقي زميني بتواند تعالي بيشتري نسبت به عشق حقيقي آسماني به من بدهد آيا نبايد آنرا بالاتر از عشق آسماني  قرار دهم ؟

 

پ.ن 1: شايد به نظر مطلب نكته اخلاقي يا جايي براي تامل نداشته باشه . اما مساله اينجاست كه اگر عشق يك تعالي دهنده هست چرا ما تعالي نمي يابيم چرا دچار روزمرگي شده ايم. پس احتمالا در جايي از جاده عشق به اشتباه رفته ايم . بازگرديم و خود را اصلاح كنيم .

پ.ن 2: خواهش ميكنم با دقت و در فرصت مناسب مطلب رو بخونيد .

 

مطلب مرتبط : مثلث عشق

 

و اما نتيجه: به نظرم میاد عشق مثله يه تابلو نقاشي به سبك امپرسيونيسته.

شايد وقتي از نزديك بهش نگاه ميكنيم چيزي متوجه نشيم؛ وشايد ضمختي‌هاش يا بعضي لطافت‌هاش تو ذوق هم بزنه ولي وقتي ميري از دور به‌اون نگاه مي‌كني، متوجه زيبايي‌هاش ميشي.

هدف تعريف دقيق عشق نيست. ساده بيان كردنشه، متفاوت ديدنشه.

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 20:29 |

به نظر اشترنبرگ عشق مثل یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع شباهت دارد.
عشق سه عنصر دارد : صمیمیت، هوس و تعهد.

عشق زمانی بهترین حالت را خواهد داشت که هر یک از سه عنصر را تقریبا به طور یکسان شامل شود.

 

حالا بياييم كمي بيشتر بررسي شون كنيم .

 

 

صميميت :

صميميت يعني نصفه شب زنگ زدن و آروم صحبت كردن ؟ يعني قايمكي قرار گذاشتن ؟ يعني بعد مدرسه دنبال دختر راه افتادن يا اينكه پسري هر روز دنبالمونه ؟ يعني راحت تو بغل رفتن ؟

فكر نميكنم اينها باشه .

صميميت يك احساس نسبت به طرف مقابل هستش . عنصر خارجي يا حالتي جدا نيست . كه بخواهيم پيداش كنيم . صميميت يعني پاك و بي آلايش همديگر رو پذيرفتن و دوست داشتن .

صميميت رو دكتر شريعتي خوب تعريف ميكنه ! صميميت موقعي خودشو نشون ميده كه كسي رو طوري دوست داشته باشيم كه حرفهاي كه براي نگفتن داريم رو بتونيم با اون در ميون بگذاريم . يعني اينقدر راحت باشيم كه واهمه اي از بيان عقايد ، شكست ها ، پيشرفتها و افكارمون بدون تحريف يا پنهان كاري نداشته باشيم .

 

هوس :

هوس يك كلام يعني خواستن . هوس مقدسه . خيلي از ما وقتي اسم هوس مياد ناخودآگاه به جنبه منفي بودن اون فكر ميكنيم . شايد اين بخاطر تعاليم نه چندان درست ما در بچگي ناشي شه . كه خواستند هوس را درما بكشند . حتي هوس هاي پاك بچه گانمون رو . فكر كنيد ميبينيد .

واقعا هوس چيه ؟

يك نياز لازم كه بايد حتما برآورده شه ؟ يا يك نياز غير ضروري كه ميشود نديده گرفتش ؟ يا بين يا بين ؟

هوس ناشي از ديدن و فكر كردن به اون هوس در ذهن ماست . هوس قبل از زاييده شدن در وجود ما غير ضروريست . اما بعد از تولدش بايد است . البته نه بدين معني كه حتما بايد برآورده شه . بايد از اين جهت كه حتما بايد فكري به حالش بشه وگرنه اثر منفي بر روي روح و شخصيت ما ميگذارد .

تو انجام هوس هم بايد احتياط كرد . اگه خيلي راحت به اون بله بگي بلافاصله بعدي رو ميخواد . و هوس شما پاياني پيدا نميكنه . هوس رو بايد با حساب كتاب برآورده كرد . بر عكس نياز كه حتما بايد انجامش بدي .

به نظر من ميشه هوس رو يه جورايي بپيچونيم و با چيزاي ديگه مشغولش كنيم . مثله همون كاري كه تو بچگي با ما ميكردن . ميگفتيم مثلا ماشين كنترل دار فلان رو ميخواهيم ، اما كلاه سرمون ميذاشتن ميگفتن مثلا اين ماشين كوكي خيلي بهتره و اونو برامون ميخريدن . ما هم خوشحال كه بهتره رو گرفتيم . اين يه مثاله . اما مشابه اين رو حتما داشتيم . حالا ما هم همينكار رو با هوس انجام ميدهيم .

بگذاريد يه كمي با مثال هاي واضح تر منظورمو برسونم .

فرض كنيم يه بنده خدايي هوس سكس كنه .

اوني كه تا حالا هيچ سكس نداشته با يك بوسه هم ارضا ميشه . پس نبايد اون موقع سكس كامل داشته باشه . اين يك جور جهش تو رفتار اون شخص محسوب ميشه و اونو با شرايطي مواجه ميكنه كه خيلي قبل اينو درك نكرده . براي همين درصورتي كه ظرفيت اينكار رو نداشته باشه خيلي راحت از مسير اخلاقي منحرف ميشه .

اينجا معيار ما اخلاقه . مثله ماشينه . ما اگه يك ماشين كوكي قبل از ماشين كنترلي داشته باشيم هم از هر دو لذت برديم در وقتش هم وقتي ماشين كنترلي رو داريم قدرشو بهتر ميدونيم . زود خرابش نميكنيم . ذهنمون بزرگتر شده . الان بهتر ميرونيمش .

شايد دوستي بگه عشق الهي هم هوس داره ؟

بله حتما . گفتيم هوس يعني خواستن و مقدسه . زاييده ذهن ماست . و هر آنچه از ماست لايق وجود ما .اگر وجود ما پست و كوچك باشد هوس ما نيز پست و حقير و اگر وجودي متعالي داشته باشيم هوسي در خور عبادت خواهيم داشت .

اين موضوع خيلي جاي بحث و بررسي داره كه خارج از حوصله وبلاگ هستش . اگه دوستي مايل به ادامه بحث بود خبرم كنه .

 

تعهد :

تعهد به معني اينست كه آنچه ميگوييد عمل كنيد نه آنچه انجام ميدهيد بگوييد .

تعهد يعني قول و قراري گذاشتن و سر قول و عهدمون موندن . ميتونه با خودمون ( ضمير ناخود آگاه ) يا با شخص معلوم يا مجهول . مهم نفس كاره .

چقدر قشنگه آدم تو زندگيش تعهد داشته باشه . كاري رو براي كسي انجام بده يا انجام نده . مخصوصا وقتي اون شخص حضور فيزيكي نداشته باشه . اون وقت لذت بخش تر ميشه .

واقعا تعهد چيه ؟

يك اجبار براي حفظ رابطه يا چيزي ؟ يا يك امر اختياري . يا يك قانوني كه از خودمون در آورديم براي اطمينان ( از اين جهت كه طرف مقابلمون رو مجبور به انجام كاري كنيم . دستشو تو حنا بگذاريم )

 

در بهترين حالت تعهد يك عكس العمل نا خودآگاه در برابر كسيست كه ما براي اون شخص يا شئي ارزش قايليم . هر چقدر عزيز تر باشه تعهد ما بيشتر ميشه . و در حالت هاي پايين تر اين تعهد رو اگر خودبخود ساخته نشد ما خودمون از طريق مصنوعي ميسازيم . براي اينكه ما هم محتاج تعهد از طرف مقابل هستيم . درست مثله هر رابطه اي دوطرفه اش ارزش داره و يك طرفه اش مسخره است .

تعهد يك نياز برا بقاست . كسي كه تعهدي به ما نداره ارزشي هم نداره . چون اين شخص ارزشي براي شما قايل نشده . در اينصورت خودش رو موظف به انجام كارهايي ميدونست كه حداقل به نوعي زحمات و لطفهاي شما رو جبران كرده باشه .

تعهد درجات و انواع مختلفي داره . تعهد به معني خراب كردن آزادي ما نيست .

در بيشتر مواقع ما هيچ قول و قراري براي تعهد مون نسبت به يك رابطه نميگذاريم و اينو در دل و فكر خودمون شرط ميكنيم و همونطور كه گفتم ناخودآگاه به همون اندازه كه برامون عزيزه متعهدش ميشيم .

مثلا تو يك عشق ميتونه از سر موقع سر قرار بودن تا جان سپردن براي عشق و شايد هم بيشتر متغير باشه .

حالا يك سئوال از شما !

تعهد ما نسبت به عشق چيست ؟

قبل از جواب به اين سئوال بايد ماهيت عشق رو مشخص كنيم . اينكه ما به چه رابطه اي عشق ميگيم و از اون چه انتظاراتي داريم .

خيلي از ما چنان تعاريفي آرماني از عشق داريم كه هيچگاه بدان نميرسيم و بعضي از ما چه سطحي فكر ميكنيم و عاشق ميشويم و متنفر .

منتظر تعاريف شما از عشق و تعهد مون نسبت به اون هستيم .

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 و ساعت 14:8 |