تبليغاتX
راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر

آدمیزاد همیشه در حال فکر کردن به این موضوعه که یکی دیگه داره نگاهش میکنه! و مخصوصا وقتی واردفانتزی یا مودبانه؟ محیطی میشه که کمی غریبه است. ( برا همه احتمالا پیش اومده مخصوصا مواقعی که مثلا لباس تازه ای پوشیدیم، یا ادکلن مورد علاقه خودمون رو زدیم! فکر میکنیم بقیه هم باید دوست داشته باشند! )

نکته جالب طی آمار سر انگشتی که گرفتم اینه که 90 درصد افراد نا خودآگاه اینطور فکر و رفتار میکنند. و جالب اینجاست که 10 درصد باقیمانده کی ها هستند!

5 درصدشون اونهایی اند که در عام بهشون علی بیغم گفته میشه! نشانه بارز این افراد اینه که وقتی پشت ترافیک اند و تو ماشین خودشون نشستن دستشون در بینی قشنگشون در حال گشت و گذاره! اینها در اون موقع به هیچ چیزی فکر نمیکنند! ( البته اینها ر این لحظه بی غم اند نه کلا! )

و 5 درصد باقیمانده افرادی هستند که به قدری مشغله و گرفتاری دارند که فعلا وقت این ژست ها رو ندارند!

 

تویی که این نوشته رو خوندی مطمئن باش همونقدر رفتارت رو من توجه میکنم که مثلا وقتی تو، توی مترو ایستادی، به بقیه توجه میکنی! پس راحت باش و اینقدر به خودت فشار نیار که خیلی فانتزی رفتار کنی!

 

 پی نوشت: این رفتار ( فانتزی بودن) مخصوصا در مقابل جنس مخالف بیشتر میشه! یه خاطره ازپسر خاله گرامم تعریف میکنم، منظورم روشن شه!بنده خدا میره تو مغازه یه نخ سیگار معمولی بخره، میبینه همدانشگاهی هاش ( از نوع مونث) اونجان، جو زده میشه، سیگار برگ میخره !

فانتزی بودن آمیخته با جو زدگی هست اما صرفا جو داشتن نیست! و در ضمن رفتار مودبانه عادی هم نیست. در مورد آمار هم بگم که سر انگشتی بوده و غیر رسمیست!

 

+ نوشته شده توسط غریبه در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 0:2 |

مجموعه زير چكيده اي از كتاب ‹‹ موج سوم ›› اثر  الوين تافلر مي باشد. تافلر  دارنده پنج درجه افتخاري در ادبيات وحقوق و علوم مي باشد و با كتابهاي ‹‹ جابجاي در قدرت››، ‹‹ جنگ وضد جنگ ›› به شهرت رسيد. ‹‹‌موج سوم›› يك اثر تحليلي جذاب جامعه شناسي است. در اين كتاب تافلر با نگرش زيبا و قلم گوياي خود، با ديدي بسيار وسيع به تحليل گذشته، حال و آينده فناوريهاي كليدي جهان پرداخته است. وي با مثالهاي فراوان و جامع،‌ به زيبايي مسائل و حوادث را از زواياي مختلف و درقالبهاي متفاوت تجزيه و تحليل و تركيب نموده و اثري را خلق كرده كه هر متفكري را وادار به تفكر و تجديد نظر در  نگرش نسبت به جامعه انساني مي نمايد. تافلر به زيبايي، آينده جهان را به تصوير كشيده و مطرح نموده كه چگونه شيوه زندگي، تجارت و ارتباطات بر پايه نيازها و در چهار چوب فن آوريها تغيير خواهد  كرد. مجموعه آورده شده در زير به صورت فهرست وار و كلي،‌ نكات مهم و كليدي را مرور كرده است،‌ در اين مجموعه، مثالهاي جالب،‌ حوادث واقعي و آمارهاي دقيقي كه نويسنده در توضيح و تكميل نظريات و تحليل هاي خود مطرح كرده است، حذف گرديده اند. بنابراين اين مجموعه به هيچ عنوان بيانگر تمامي مطالب و مفاهيم عميق عنوان عنوان شده در كتاب نمي باشد،‌ تنها اميدوارم اين مجموعه  كوچك بتواند در خوانندگان عزيز  و محترم، به خصوص دانشجويان،‌ مهندسين و قشر تحصيل كرده جامعه كه آينده سازان كشور عزيزمان مي باشند،  احساس تشنگي نسبت به مطالعه اصل كتاب  و كتابهاي ديگر اين نويسنده را ايجاد نمايد تا با ديدي بازتر و صحيح تر به استقبال فرداهاي بهتر بروند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 4:28 |

این روزها خیی حالم به هم میخوره و بالا میارم. دلیلش بررسی عملکرد خودمه.

شاید لفظش قشنگ نباشه، اما من

 

حالم به هم خورد وقتی دیدم این همه برای این و اون وقت گذاشتم که نقشی تو زندگیم نداشتند، اما هیچ وقت برای جواب دادن به سئوالات درسی خواهرم وقت کافی نداشتم. یا هیچوقت به تقاضاش که داداش میای بریم بیرون نتونستم جواب مثبت بدم.

حالم بهم خورد وقتی دفترم رو ورق زدمو دیدم چند بار نوشتم تو هفته آینده یه وقتی به بچه های یتیم و بی سرپرست یه سر بزنم و هدیه کوچیکی براشون تهیه کنم و بعد همش گفتم کار مهم تری دارم.

حالم به هم خورد، وقتی دیدم بعضی وقتها به پدرم خرده گرفتم که ذهنیتش قدیمیه، اما دیدم خواهر کوچیکم چقدر سریعتر از من داره کامپیوتر یاد میگیره. پس من حق نداشتم نسبت به پدرم اونطور فکر کنم.

حالم بهم خورد، وقتی دیدم نوشتم مادرم برام فقط دعا کن، نگرانم نباش. وقتی میبینم هنوز دو قدم ازش دو نشدم گریه اش در اومده. چقدر بهش فخر فروختم به قیمت اینکه خیر سرم مهندس شدم. دو تا کتاب بیشتر ازش خوندم. دیدم علمی شده!

حالم بهم خورد، وقتی دیدم در کلی از قرار ملاقات هام نوشتم ان شاا... اما رنگی از خدا توش نبود. از تمام الفاظ بدم میاد.

حالم بهم خورد، از همه تنبلی هاییم که دلیلش رو بدشانسی نامیدم.

حالم بهم خورد، از خودم وقتی دیدم بارها دیگران رو بابت اشتباهی ملامت کردم، اما وقتی خودم مرتکبش شدم، با هزار دلیل توجیهش کردم.

حالم از خودم بهم خورد، وقتی دیدم برنامه مخلوقم اشتباه میکرد بهش فحش میدادم، و پاکش میکردم، اما دیدم بعضی وقتها که من مخلوق اشتباه کردم به خالق بد و بیراه گفتم.

حالم بهم خورد وقتی دیدم که حتی موقع حساب کتاب اعمالم رسیده باز دارم خودم رو بالاتراز دیگران میبینم.

حالم بهم خورد وقتی دیدم چقدر به دیگران به دیده حقارت نگاه کردم و ازشون سوء استفاده کردم. صرف اینکه بهره هوشی بالاتری داشتم.

 

فقط میتونم به خودم بگم. خیال نکن همیشه همینطور میمونی.

 

هیچکس حق نصیحت و نکته گویی نداره. فقط اونهایی بنویسند که حالشون بهم خورده. از خودشون یا از چیزایی که دیدن. بقیه که حالشون از هیچ بدی بهم نخورده بدونن حالم از اونها هم بهم میخوره. اونهایی که چشمشون رو روی خیلی حقایق پوشوندن تا شاهد مرگ معنویات و اخلاقیات باشیم.

 

الان که دارم اینها رو مینویسم یه پروانه کنار دستم نشسته. نمیدونم از کجا اومده. جالبیش اینه که به قدری بی حرکت کنار ماوس نشسته که خواهرم وقتی دیدش گفت چه تنبله. اما من داره ازش خوشم میاد.

 

آره خوشم میاد از همه کسانی که مثله این پروانه روح گستاخ خودشون رو به دست طبیبش سپردن.

آره خوشم میاد از همه کسانی که مثله این پروانه باعث آرامش دیگران میشوند.

آره خوشم میاد از همه کسانی که مثله این پروانه دیگران رو به خیر و نیکی رهنمون میشن.

آره خوشم میاد از همه کسانی که مثله این پروانه صبرشون زیاده و بی خود نمیترسند.

آره خوشم میاد از همه کسانی که مثله این  پروانه... نوشتن و بی خیال من رفتم اینو نگاه کنم تا لذت ببرم.

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 7:40 |

امروز صبح لازم نبود زود از خواب بيدار شم. بايد ساعت 9 ميرفتم سركار، اما گفتم بخاطره اينكه از اين تنبلي تعطيلات عيد در بيام بذار همچنان ساعت رو 6 كوك كنم. ياد پارسال افتادم كه از روز چهاردهم قديم، جديد پرسيدن ساعت شروع مي‌شد. اما به لطف دولت مهرورز امسال اين مشكل رو نداريم. رودابه خيلي قشنگ تر اين مطلب رو بررسي كرده. صبح شد، چقدر تنبل شدم، حتي حال خفه كردن ساعت رو نداشتم، بعد تو همون حالت خواب و بيداري انديشيدم:

اگه چقدر در مقابل صداي نكره اين زنگ دووم بيارم برام عادي ميشه؟ گرفتيد منظورمو؟ صداي زنگ رو اگه ميتونستم براي مدتي تحمل كنم ديگه برام عادي ميشد، بعد هم انگار نه انگار كه صداي گوش‌خراشيه به خوابم ادامه مي‌دادم. اما خوشبختانه بيشتر از 15 دقيقه نتونستم دووم بيارم. رفتم خفه اش كردم و بعد هم گرفتم خوابيدم.

راستي چقدر از اين ناهنجارها رو بعلت اينكه مدت زيادي دورمون بودن، الان برا خودمون داريم عادي تلقي مي‌كنيم.

يه خورده بخودمون بياييم، شايد خاموش كردن ساعت آسونتر باشه تا عادت كردن بهش، شايد بايد اين ناهنجار به‌عنوان يه زنگ خطر برا بيدار كردنمون باشه. نذاريم عادي بشه، در اينصورت ميخوايم با چي بيدار شيم؟

فرنوش هم حرفهاي قشنگي زده: انگار ميخواد ناهنجار سانسور براش عادي نشه.

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 21:30 |

این مطلب رو در جواب دوستی که نظر منو در مورد سیاست پرسیده بود نوشتم .


يكي از چيزهايي كه هر فرد بالغ متعهد به كشورش بايد بدونه ،‌ وضعيت كشورش و نوع برخورد هاي كشورهاي مختلف به اونه . يه وقتهايي فكر ميكردم كه چه لزومي داره كه بدونم مثلا فيليپين در مورد ايران فكر ميكنه و حتي چه لزومي داره من به ژاپن فكر كنم . چرا بايد بدونم چرا جنگ ها شكل گرفت و استراتژيك يعني چي ؟ من كارم چيز ديگست .

گذشت و ميگذشت تا كم كم اين جمله رو بيشتر وبيشتر شنيدم . تو كارهات سياست نداري ، سياست برخورد نداري !

اين كه گفتي يعني چه ؟

اون وقت فهميدم كه چاشني رفتارم يه معجون كم داره .

اون معجون چي بود ؟

دروغ ، نيرنگ ، خوندن دست طرف با جاسوسي ، يك كلام فيلم بازي كردن برا ي هم .

تا چشم باز كردم ديدم دور و برم ميگن مرگ بر امريكا مرگ بر امريكا .

هر سال كه گذشت ديدم شمار كشورها داره بيشتر ميشه ، مرگ بر امريكا مرگ بر انگليس ، مرگ بر ....

راستش هنوز مفهوم مرگ بر .. رو نفهميدم .

مسلما منظور مرگ بر مردمانش نيست . و اگر بر دولت اون كشوره . دوستان ،‌ ذهن عوام زده من ميگه وقتي دولت كشور من جز كشورهاي سازمان ملل شده پس حتما قوانين پيوستن به اون رو كه اوليش پذيرفتن كشورهاي عضو هستش رو قبول كرده .

پس با اين حساب به اسرائيل چكار داريد . كشتي گير نره رو تشك مسخره است وقتي تو قبولش كردي .

ام القراي مسلمين جهان ، سياست يعني تو به خارج بپردازي بدون اينكه سياست داخلي خودت مشخص شده باشه .

نمي خوام جوري حرف بزنم كه سانسور شه . اما اينها رو نگم چي بگم .

وقتي كشور سياست داخلي منظم در قبال اشخاص داخلي و شهرهاي داخلي خودش نداره . وقتي سانسور بيداد ميكنه . توقع داريد من بتونم نظر درستي در مورد سياست داشته باشم . باز چند ساليه كه از اين نظر داره كشور بهبود پيدا ميكنه . اول خوشحال بودم كه مردم رو به اگاهي اوردن .

بعد كه دقت كردم ، ديدم اين سياستي كه مردم دم ميزنند چيزي جز حرفهاي عاميانه مردم در صفهاي نان و تو اتوبوس و تاكسي نيست .

برنامه هاي سياسي كه صرفا يك بعدي هستند . چند نفر اونجا نشستند و بهم ديگه ميگن به به ! درست ميفرماييد . اين سياسته !

در مورد امريكا من با نظر شما مبني بر اينكه دست ما و اون حالا پيش هم رو شده و ديگه خالي برا زمين انداختن نداريم رو كاملا تصديق ميكنم . اما نكته اي كه هست اينه .

درسته برگ ها تموم شده ولي اوني كه جلو تره اونه . چپ و راست . جنوب ما آزاد شده . از چين و روسيه توقعي جز در جايي كه منافع اونها باشه رو نبايد داشت . ‌

از ساير كشور ها هم همينطور . چرا ؟ چرا وقتي عراق به ايران حمله كرد كسي صداش در نيومد  ؟

چون ايران با حمله به خانه جاسوسي صريحا نقض قانون كرد . اون حق ما بود كه جاسوسان را بيرون كنيم اما نه اينطور . بلكه از راهش . ساير تصميمات سياسي ما هم همينطور يك جانبه و خام گرفته ميشه . ما يك تروريست محسوب ميشيم . چرا ؟

هيچ كشوري رو كشور ما حساب نميكنه ميدونيد چرا . چون بين سياست هاي رفتاري دودولت ما از زمين تا آسمون فرق داره . چون خودمون هم نميدونيم چكار داريم ميكنيم . از يه طرف از مردم توقع داريم كه پشت و ياور ما باشند اما حتي اونها رو از آگاه شدن دور ميداريم . حتي تاب انتقاد رو نداريم .

 

وقتي سياست يعني سليقه شخصي سردمدار قدرت و از تجربه ديگران استفاده نشه . وقتي سياسيون عالي رتبه ما در گوشه انزوا هستند . چه ميشه گفت . اصلا چه بايد گفت .

ميخوام باور كنم سياست يعني علم روانشناسي و ارتباط و پيش بيني رفتاري ،‌ كشورها . اما با اين توصيفات همچنان تو ذهنمه كه سياست يعني نيروي نظامي و تامين آنها را به من بدهيد تا نشان دهم دو دو تا هميشه چهارتا نيست .( فكر كنم راسل)

 

 

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 1:37 |

اتاقم رو حسابي تكوندم . توپ توپ . سيستم 5S رو تو اتاقم پياده كردم . نميدونم چقدر راجع به اون شنيديد .( بعدا مفصل تر درباره اش مينويسم )

چهار تا چيز به ذهنم رسيد .

1-   كتابخانه ام رو كه مرتب ميكردم ديدم كلي كتاب هست كه سالها پيش خريدمشون و حداقل دوبار خوندمشون . ديگه سالهاست طرفشون نميرم . به خودم گفتم خوب چرا من اينو به افراد ديگه اي هديه ندهم . ميبرم به كتابخانه مسجد محله مون ( نزديك ترين كتابخانه )هديه ميدهم  (‌ديدم واي چه كفري دارم انجام ميدهم . آخه تو كتابخونه اونجا اكثرا كتابها فقط يه دسته اند : مذهبي . من هم دين دارم . اما فقط كتاب ديني نميخونم . اين چيزيه كه نتونستم به اونها بگم ، دو سه تا كه مذهبي بود دادم بهشون ) اين شد كه تصميم گرفتم به كتابخانه دورتري برم . قفسه هاي كتابخونه ام خالي شده . 4 تا كه خيلي دوست داشتم و كتب مرجع و 9 تا كتابي كه فكرميكردم هنوز ميتونم ازشون چيزي ياد بگيرم . بقيه اش رفتند . ( الان باستر دق ميكنه . نترس كتاب تو رو دارمش هنوز ) اما مطمئن هستم كه بزودي هدايايي دريافت ميكنم كه جاشون پر شه . عيد نزديكه . هر كي خواست بهم هديه بده با كمال پررويي ميگم كتاب ميخوام . اينطوري نهيبي به اون هم هست كه تو هم قدر كتاب رو بيشتر بدون .

2-   كاش عادت داشتيم خونه دلمون رو هم بتكونيم . كينه ها ، خشم ها ، نفرت ها ، دلگيري ها را دور بريزيم . محبت را بياموزيم و افزايش دهيم . اگر عشقي داريم قدرشو بيشتر بدونيم و اگر جايش خاليست ،‌  ببينيم چرا خالي مونده . اما مطمئن باش با دور ريختن نفرت ها عيد يه عشق هم تو قلبت داري .

3-   خونه فكر مون رو هم مرتب كنيم . اونجا رو اگه خيلي وقته سر نزدي بايد بري گرد گيري . تعصب ها رو بيرون كني . فكر هايي كه پايه هاش ست شده ترميم كني . نيمه ساخته ها رو بسازي .

 

( نگو 3 تا شد . يكش دوتاست ) بلند شو بلندشو . كلي كار داري كه بايد انجام بدي . اگه نظري نداري يه جمله قشنگ كه بلدي اونو بگو.

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 و ساعت 23:42 |

چقدر خير خواهيد ؟ خير خواهي رو چي ميدونيد ؟ آيا خير خواهيتون فقط تو ذهنتونه !

خدا به نيت هامونم نمره ميده شكي نيست . مثلا من ميگم اگه اين ماه يك ميليون درآمد داشته باشم 100 هزارشو صرف امور خيريه ميكنم  . خدا به اين نيت قشنگم امتياز ميده . اما مرد اونيه كه وقت عمل هم بتونه حرفشو اجرا كنه .

همتون خوب ميدونيد چي ميگم . چرا ما فقط خير خواهيم و خير اجرا نميكنيم ؟

همه ما ميبينيم كه بيماران سرطاني ، هموفيلي و .... دوروبر مون هستند و به كمك ما محتاجند . اما هيچگاه از فكر به اونها فراتر نميريم . چرا ماهي 1000 تومن براي اونها هزينه نميكنيم . واقعا 1000 تومن به ما فشار مياره ؟

سختمونه كه واريز كنيم ؟ پس چرا وقتي سازمان بهزيستي طرح واريز از طريق موبايل رو گذاشت بيشترمون دكمه 7 رو بعد از واريز زديمو كنسلش كرديم ؟

دنبال راهي ميگردم كه بتونيم بي منت كمك كنيم. راحت كه وقتمونم نگيره . شما هم همفكري كنيد .

 

يادمون باشه كه خدا دوست داره از دست بنده اش حاجت بنده ديگشو بر آورده كنه . بياييد اون دست ما باشيم . هر چقدر بيشتر ببخشيم بيشتر كسب ميكنيم .

باور كنيد تا ببينيد .

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 و ساعت 0:45 |

4 نوع ملت داريم از نظر كاركردن :

1- آمريكايي ها و اروپايي ها : اينها 11 ماه رو خيلي متعهدانه كار ميكنند و 1 ماه رو خيلي عاقلانه حال ميكنند .

2- ژاپني ها : كار ميكنند ، حال نميكنند .

3 عربها : حال ميكنند ، كار نميكنند .

4- ايرانيها : نه كار ميكنند نه حال ميكنند .

( بر گرفته از صحبت هاي يك فرد در مورد كار از شبكه 4 سيما )

 

واقعا همينطوره . ما هيچ هدفي رو نداريم . خوب نگاه كنيم ميبينيم انرژي زيادي رو الكي صرف ميكنيم . ميريم سر كار اما كار مفيد نداريم . هم تقصير ماست هم تقصير... . ما هم بخواهيم كار كنيم ( متعهدانه و مفيد )‌ اون شركت يا سازمان به اين كار ما نيازي نداره . براي خود من پيش اومده كه ظرف 2ساعت همه كارهامو انجام بدم . خوب بقيه روزو چه كنم ؟ خوب نميشه كه برم خونه. پس مجبورم كه خودمو الاف كنم و بگم بي خيال .

اين يه طرف قضيه است . حالا كار ميكنيم براي چي ؟

راحت ميتونم بگم 90 % ما هدفي نداريم . كار ميكنيم كه بيكار نباشيم . بعضي هامونم هدف داريم نگاه كنيد هدفشونو :

كار ميكنيم كه پس انداز كنيم كه موبايل بخريم ، لوازم زندگي رو كم كم تهيه كنيم ، خرج عروسي مونو پس اندازي براي پشتوانه زندگيمون تهيه كنيم . ماشيني بخريم . ازدواج كنيم ، بچه دار شيم ، بچه مونو تربيت كنيم ، والدين خوبي باشيم ، كامل ترين وسايل رفاهي رو براي اونها مهيا كنيم . به مدرسه بفرستيمشون . دانشگاه رفتنشونو ببينيم ، ازدواجشونو ببينيم ، تنها شدن دوباره خودمونو ببينيم ، مرگمونو ببينيم .

كيفيت هدفشون هم تعريف نشده است . هرچه پيش آيد خوش آيد . نشد هم نشد . زندگي همينه .

خيلي ها ميگن هر چه تقدير باشه . اما نميدونند كه خودشونن كه تقديرو تعريف ميكنند . (‌شايد هم خدا بنا به خواست ما و توانايي ما تقديرو مشخص كنه )‌

يك كلام خيلي مردم تنبلي هستيم . اما ايكاش حداقل خوش بوديم . فقط داريم خودمونو سر كار ميذاريم همين.

 

راهكار : اصلاح خودمون . درسته كار شركتيم 3 ساعته تموم ميشه اما من بقيه ساعات اونجا رو به يك كار جنبي مفيد ميپردازم . مثلا مطالعه . خوندن كتاب " حكايت دولت و فرزانگي " رو به همه دوستان پيشنهاد ميكنم .

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 14:47 |