این مطلب رو در جواب دوستی که نظر منو در مورد سیاست پرسیده بود نوشتم .
يكي از چيزهايي كه هر فرد بالغ متعهد به كشورش بايد بدونه ، وضعيت كشورش و نوع برخورد هاي كشورهاي مختلف به اونه . يه وقتهايي فكر ميكردم كه چه لزومي داره كه بدونم مثلا فيليپين در مورد ايران فكر ميكنه و حتي چه لزومي داره من به ژاپن فكر كنم . چرا بايد بدونم چرا جنگ ها شكل گرفت و استراتژيك يعني چي ؟ من كارم چيز ديگست .
گذشت و ميگذشت تا كم كم اين جمله رو بيشتر وبيشتر شنيدم . تو كارهات سياست نداري ، سياست برخورد نداري !
اين كه گفتي يعني چه ؟
اون وقت فهميدم كه چاشني رفتارم يه معجون كم داره .
اون معجون چي بود ؟
دروغ ، نيرنگ ، خوندن دست طرف با جاسوسي ، يك كلام فيلم بازي كردن برا ي هم .
تا چشم باز كردم ديدم دور و برم ميگن مرگ بر امريكا مرگ بر امريكا .
هر سال كه گذشت ديدم شمار كشورها داره بيشتر ميشه ، مرگ بر امريكا مرگ بر انگليس ، مرگ بر ....
راستش هنوز مفهوم مرگ بر .. رو نفهميدم .
مسلما منظور مرگ بر مردمانش نيست . و اگر بر دولت اون كشوره . دوستان ، ذهن عوام زده من ميگه وقتي دولت كشور من جز كشورهاي سازمان ملل شده پس حتما قوانين پيوستن به اون رو كه اوليش پذيرفتن كشورهاي عضو هستش رو قبول كرده .
پس با اين حساب به اسرائيل چكار داريد . كشتي گير نره رو تشك مسخره است وقتي تو قبولش كردي .
ام القراي مسلمين جهان ، سياست يعني تو به خارج بپردازي بدون اينكه سياست داخلي خودت مشخص شده باشه .
نمي خوام جوري حرف بزنم كه سانسور شه . اما اينها رو نگم چي بگم .
وقتي كشور سياست داخلي منظم در قبال اشخاص داخلي و شهرهاي داخلي خودش نداره . وقتي سانسور بيداد ميكنه . توقع داريد من بتونم نظر درستي در مورد سياست داشته باشم . باز چند ساليه كه از اين نظر داره كشور بهبود پيدا ميكنه . اول خوشحال بودم كه مردم رو به اگاهي اوردن .
بعد كه دقت كردم ، ديدم اين سياستي كه مردم دم ميزنند چيزي جز حرفهاي عاميانه مردم در صفهاي نان و تو اتوبوس و تاكسي نيست .
برنامه هاي سياسي كه صرفا يك بعدي هستند . چند نفر اونجا نشستند و بهم ديگه ميگن به به ! درست ميفرماييد . اين سياسته !
در مورد امريكا من با نظر شما مبني بر اينكه دست ما و اون حالا پيش هم رو شده و ديگه خالي برا زمين انداختن نداريم رو كاملا تصديق ميكنم . اما نكته اي كه هست اينه .
درسته برگ ها تموم شده ولي اوني كه جلو تره اونه . چپ و راست . جنوب ما آزاد شده . از چين و روسيه توقعي جز در جايي كه منافع اونها باشه رو نبايد داشت .
از ساير كشور ها هم همينطور . چرا ؟ چرا وقتي عراق به ايران حمله كرد كسي صداش در نيومد ؟
چون ايران با حمله به خانه جاسوسي صريحا نقض قانون كرد . اون حق ما بود كه جاسوسان را بيرون كنيم اما نه اينطور . بلكه از راهش . ساير تصميمات سياسي ما هم همينطور يك جانبه و خام گرفته ميشه . ما يك تروريست محسوب ميشيم . چرا ؟
هيچ كشوري رو كشور ما حساب نميكنه ميدونيد چرا . چون بين سياست هاي رفتاري دودولت ما از زمين تا آسمون فرق داره . چون خودمون هم نميدونيم چكار داريم ميكنيم . از يه طرف از مردم توقع داريم كه پشت و ياور ما باشند اما حتي اونها رو از آگاه شدن دور ميداريم . حتي تاب انتقاد رو نداريم .
وقتي سياست يعني سليقه شخصي سردمدار قدرت و از تجربه ديگران استفاده نشه . وقتي سياسيون عالي رتبه ما در گوشه انزوا هستند . چه ميشه گفت . اصلا چه بايد گفت .
ميخوام باور كنم سياست يعني علم روانشناسي و ارتباط و پيش بيني رفتاري ، كشورها . اما با اين توصيفات همچنان تو ذهنمه كه سياست يعني نيروي نظامي و تامين آنها را به من بدهيد تا نشان دهم دو دو تا هميشه چهارتا نيست .( فكر كنم راسل)
+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت
1:37 |