برای همه ما اتفاق افتاده که در موقعیت های مختلف نقد بشنویم یا از کسی نقد کنیم.
توجه به پاره ای مسائل در نقد کردن خالی از لطف نیست. که بصورت مختصر و تیتر وار اشاره میکنم.
در آینده به رفتارشناسی نقد شونده هم میپردازیم.
البته بحث جدید وبلاگ روان نویس هم نقد است.
نوع رویکرد اشتباه و شیوه انتقاد
مواردی که به انتقاد منجر میشود ناشی از نا آگاهی یا سهل انگاریست ( عمدی یا سهوی)
بنابراین منتقد باید بداند که این مساله ناشی از کدام رویکرد به اشتباه ناشی شده و برخورد مناسب در آن زمینه انجام دهد. اگر ناآگاهیست، در ابتدا صرفا به ارسال مطالبی که روشنگری میکند کفایت کند، و منتظر بماند نه اینکه بلافاصله انتظار تغییر باشد. اگر بعد از طی دوره زمانی خاص اصلاح نشد مرحله بعدی یعنی تذکر مستقیم را انجام دهد. واگر سهل انگاریست اول به او نشان دهیم که ما متوجه این رفتارت شدیم و تو هم باید خودت را اصلاح کنی و در صورت اصلاح نشدن بصورت نقد مستقیم وارد شویم.
توجه به این موضوع که نقد در چه موضوعی دارد انجام میشود
مثلا مربوط به مسائل اعتقادی یا شخصی یا اجتماعی و ... انتقاد شونده است؟ که بسته به موضوع باید راهکار خاص خودش را استفاده کرد. نمیشود با اعتقادات کسی مانند نقدی که مربوط به مسائل مشترک است برخورد کرد.
منتقد شونده چه نسبتی با او دارد؟ و از چه منزله و رتبه ای برخوردار است.
دوست نزدیک است، یا دفعه اول او را میبیند و ... که بسته به رابطه باید در نقد، شدت و ضعف نشان داد.
جایگاه منتقد هم مهم است. پس اگر میخواهیم نقد به بار بنشیند به اندازه جایگاهمان شروع به انتقاد کنیم و سایرش را بصورت پیشنهاد ارائه کنیم.
(این قسمت متن تعویض شد: مثلا خیلی فرق میکنه من به بوش نامه بنویسم یا احمدی نژاد. شاید من بهتر مینوشتم، اما لزوما بهتر جواب نمیداد. و اصلا دیده نمیشد. من صرفا میتونم نامه پیشنهاد آن هم در مقیاس خیلی خصوصی بنویسم. انتقاد من هرچند سازنده نوعی واکسن میشود برای ضد انتقاد شدن بوش. و اینکه به این صحبت ها بی توجه شود!)
منتقد تا چه حد در مساله ذینفع است و منتقد چه هدفی را دنبال میکند.
شما از رفتار شخص یا اشخاصی نقد میکنید، که انجام یا عدم آن تاثیری برای شما ندارد. خوب این خیلی فرق میکند با حالتی که انتقاد منافعی برای شما دارد! پذیرش نقدی که منتقد ذینفع نیست راحت تر است ولی مساله اینجاست منتقد در جایی که ذینفع نباشد چه دلیلی برای انتقاد دارد؟
بعضی مواقع منتقد برای بالا بردن موقعیت خود و مشهور شدن، انتقاد میکند. ( مثلا از افراد معروف ) یا در مواقعی منتقد مبادرت به این کار مینماید برای اینکه موقعیت خود را بالاتر نشان دهد و یا ببرد. مثلا حس اینکه من بالاتر از تو هستم و میبینم که اینجای کار تو مشکل دارد. و یا با این کار میخواهد خودش را در اذهان فهمیده تر و با سواد تر نشان دهد.
توجه به سن و سال کسی که انتقاد میشود.
در بوکس و کشتی، معیار هم وزن بودن رقبا را قرار میدهند! اگر هدف خیر خواهیست، آیا نباید به اندازه او و سن وسالش توجه کنیم؟ اگر هدف ناک اوت کردن اوست، این مساله میتواند نشان دهنده ضعف ما باشد. خودمان را در حد او کوچک دیدیم و ترسیدیم، که اینچنین جبهه گرفتیم. ( البته در مسائلی که فرد وارد رینگ آزاد میشود مساله فرق میکند. آنجا دیگر کوچک و بزرگ ندارد)
فرصت برای اصلاح و قایل شدن حق دفاع برای انتقاد شونده
باید بدانیم که هر کس کارهایی را انجام میدهد که فکر میکند درست است. و مدتی با آن اعمال خو گرفته. پس نباید توقع داشته باشیم بلافاصله تغییرات صورت پذیرد. و مهمتر اینکه حتما در همان جایگاهی که نقد شده، فرصتی برای شخص مذبور قائل شویم، تا اگر لازم دانست دفاع کند. اگر از تریبون عمومی است همان جا با همن حضار به او فرصت دهیم. نه اینکه ما در تلویزیون نقد کنیم و آن بنده خدا دسترسی به موبایل شخصی ما هم نداشته باشد!
برخورد صحیح در هنگام به بار ننشستن نقد
متاسفانه عده ای از منتقدین وقتی انتقاد اولشان ( بطور فرض صحیح) به ثمر ننشیند، شروع به جنجال و هیاهو و تشویش جو عمومی برای صحیح درست جلوه دادن خود میکنند. که خود جای بسی تامل است! ( و جای شک )
شرایط محیطی نقد
اگر موضوع شخصی است، بیاییم شخصی هم نقد کنیم. اینطوری خیر خواهی ما واضح تر است و او هم بهتر میپذیرد. و آیا بهتر نیست نقد را به خود شخص بصورت مستقیم بگوییم تا اینکه به دوستان و افرادی که حتی او را نمی شناسند!
صلاحیت منتقد و تخصصش در آن موضوع
درست است که اگر انتقاد مفید باشد، از زبان هر کس باید بپذیریم.
اما موضوع به این سادگی ها هم نیست. نقد یک کارشناس زمینه، با یک عامی آن موضوع فرق میکند. غیر مطلع از آن موضوع صرفا به ظاهر می پردازد که از دلایل خبر ندارد. و از آنجاییکه فکر میکند کشف موضوع کرده که من باسوادش خبر ندارم هیاهوی زیادی را هم ایجاد میکند. بطور مثال بنا به دلایل زیادی مهندس ناظر ساختمان شما گفته پنجره ساختمان اینچنین باشد حالا یکی بیاد بی اطلاع از موضوعات کارشناسی بگوید این طرح زشت است. و هیاهوی زیادی هم راه بیاندازد.
در جریان قرار داشتن منتقد از شرایط نقد شونده و فرصت دادن به انتقاد شونده
اینکه بدانیم انتقاد شونده چه مدت است در این وضعیت قرار دارد. مدتی به او فرصت دهیم، تا با شرایط جدید خودش را وفق بدهد بعد انتقاد کنیم. ( وارد خانه ای میشوی بهم ریخته است، سریع نگو شلخته ای ، شاید تازه اسباب کشی کرده) و در ضمن اینکه قبل از انتقاد حتما در مورد شرایط قبلی انتقاد شونده اطلاعات کسب کنیم و از دلایل او مطلع گردیم. ( سریع به کسی که سیر خورده نگو ... شاید تجویز دکتر باشد )
جایگزینی نقد با صورت مساله قشنگ
مثال سیر را بازگویی میکنم. مثلا ما بجای اینکه بگوییم چرا وقتی میخواهی بری جای عمومی سیر میخوری، میتوانیم بگوییم چرا وقتی سیر میخوری مسواک نمیزنی؟
این مساله را تعمیم بدهیم. همیشه راهی در بیان نقد هست که بشود همان مضمون را از آن برداشت کرد.
صلاحیت منتقد و اینکه چقدر خود آن مسائل را اجرا میکند
یک موقع به کسی نقدی وارد میکنیم که خود ما آنرا انجام نمیدهیم. این مساله از چه ناشی میشود؟
اگرهدف خیر خواهی و پیشرفت است بهتر است موضوع بصورت پیشنهاد مطرح گردد.
دید شخصی یا اشکال واقعی
مساله ای که مطرح میشود نظر شخصی ماست یا مشکل واقعی؟
شاید مثلا این نوع رفتار که ما داریم، اشتباه باشد. پس زود قضاوت نکنیم. و حتی اگر عمل آن شخص از منظر کلی اشتباه بود ولی آسیبی نداشت ما باید در شدت انتقادمان تجدید نظر کنیم.
توقعاتمان را از جای درستی میخواهیم؟
مثلا به برنامه برره ایراد میگرفتند که بار فرهنگی ندارد! مساله اینجاست که وقتی ما به برنامه های فرهنگی فاقد، بار معنایی چیزی نمیگوییم و از برنامه دیگری توقع داریم، جای تامل است. گرچه این موضوع انتقاد شونده را مبری نمیکند ولی نقدی به نقاد وارد میسازد! از وبلاگ ایراد بگیری که چرا علمی نیست و بار علمی نداره! مگه دانشگاه های ما دارند؟ ( اغلبشان فاقد این مساله هستند)
توجه به اقتضای زمانی و مکانی نقد شونده
مثال میزنم. کشور در حالت جنگ است، صحیح نیست در آن شرایط از وضع نادرست اقتصادی انتقاد کنیم. البته یادآوری مشکلات احتمالی جایز است نه بصورت انتقاد.
همین مساله را تعمیم بدهیم به شرایط کلی. انتقاد شونده شاید در شرایطیست که صرفا در این وضع بتواند پاره ای مسائل را نادیده بگیرد. و در یک کلام شرایط استثنایی را در نظر داشته باشیم.
زبان نقد فکاهی و تند و ...
بسته به پارامترهای زیادی باید نوع بیان نقد را انتخاب کنیم.
صحبت رسمی، بصورت فکاهی، در لفافه و ... . که همه این قضایا از سخت بودن حرفه نقد حکایت مینماید. و اینکه باید رفتار منتقد باید روانشناسانه باشد تا گستاخانه! شاید آوردن کلمه دوست من در ابتدای خطابه ما فردی را آرام کند و در مقابل شخصی باعث جبهه گیری او شود. پس باید حتما رفتار انتقاد شونده قبل از انتقاد تجزیه و تحلیل شود.
انصاف در نقد
شرط انصاف در نقد بسیار مهم است. فرض کنید شخصی کلی رفتار نیکو داشته باشد ولی عیب کوچکی هم داشته باشد. درست است که منتقد تعریف کننده نیست تا بخواهد تعرف کند و سپس نقد. اما لااقل میتواند با نقدش منکر خوبیهای شخص نشود. و در صورتیکه موضوع نقد کوچک است آن را جوری جلوه ندهد که مشکل اصلی بشریت همین رفتار این فرد است! کاری که اکثر منتقدین ما رعایت نمیکنند.
درنهایت کمی تفکر در مورد، تفاوت ها و شباهت های ایراد و انتقاد و پیشنهاد خالی از لطف نیست که آنرا به خودتان محول میکنیم.
بند جدید: وقتی میخواهیم نقد کنیم علت نقد و همچنین منابع دسترسی به سورس اصلی را هم قرار دهیم. مثلا خیلی از ما نقد ها را میخوانیم و ذهنیتی از انتقاد شونده در ما شکل میگیرد در صورتیکه تا حالا نه با او مواجه شدیم نه از او چیزی خواندیم. چند نفر از ما با فروید اینچنین آشنا شدیم؟ ( ممنون از عباس موذن زاده برای یاد آوری این نکته )
به تاسی ازروان نویس نظرات این دوستان حاوی نکاتی برای روشن تر شدن بحث بود.از سایر دوستان هم ممنون که در بحث شرکت کردند.
سید: نقد باید به دور از مغالطه، تمسخر و حسادت باشد
بابک: نقد در لغت به معنای تشخیص اصل از فرع و خوب از بد است! و مغرضانه و کینه توزانه نباید باشد.
جواد شکری: توجه به خود مساله نقد مهمه نه شخص و جایگاهش.( مخالف بود با اینکه جایگاه هم مهمه و اینکار رو یکجور شاخ کردن الکی بقیه دونست)
شهریار: هیچ چیز مانند تحقیر سازنده نیست. آنچنان که مصریان بر کرتی ها وارد کردند .
مهدی: گفت میدونیم اما موقع کاربرد نمیشه . چرا؟
سعید: کسانی رو در مقابل انتقاد سست دونست که درک سطحی از صحبتهاشون دارند. و این کارشون رو نوعی حماقت نامید.
گفت که چون پاسخی برای جواب ندارند تحمل شنیدن هم ندارند.( البته بحث ما بیشتر روی خصوصیات منتقد بود تا انتقاد شونده)
علی الهی: پشت هر نقد یک فلسفه نقد وجود داره نگاه ما به اندیشه و نقد فکر ( نزدیک به صحبت شما در متن اصلی بود. ولی یک سئوال از شما! چرا منتقدین خود در برابر انتقاد این قدر سست و متزلزلند؟ چرا خودشان تاب انتقاد ندارند. آنهاییکه بقول شما فلسفه ای پشت اعمالشان است ( این در صورتیه که نخواهیم به بند های مغالطه و تمسخر و حسادت اشاره کنیم) )
خوندن این مطلب از وبلاگ برونکا خالی از لطف نیست ( چگونه یک بلاگر شاخ شویم)

