تبليغاتX
راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر

برای همه ما اتفاق افتاده که در موقعیت های مختلف نقد بشنویم یا از کسی نقد کنیم.

توجه به پاره ای مسائل در نقد کردن خالی از لطف نیست. که بصورت مختصر و تیتر وار اشاره میکنم.

در آینده به رفتارشناسی نقد شونده هم میپردازیم.بنده خدا بعد از نقد

 البته بحث جدید وبلاگ روان نویس هم نقد است.

 

نوع رویکرد اشتباه و شیوه انتقاد

مواردی که به انتقاد منجر میشود ناشی از نا آگاهی یا سهل انگاریست ( عمدی یا سهوی)

بنابراین منتقد باید بداند که این مساله ناشی از کدام رویکرد به اشتباه ناشی شده و برخورد مناسب در آن زمینه انجام دهد. اگر ناآگاهیست، در ابتدا صرفا به ارسال مطالبی که روشنگری میکند کفایت کند، و منتظر بماند نه اینکه بلافاصله انتظار تغییر باشد. اگر بعد از طی دوره زمانی خاص اصلاح نشد مرحله بعدی یعنی تذکر مستقیم را انجام دهد. واگر سهل انگاریست اول به او نشان دهیم که ما متوجه این رفتارت شدیم و تو هم باید خودت را اصلاح کنی و در صورت اصلاح نشدن بصورت نقد مستقیم وارد شویم.

 

توجه به این موضوع که نقد در چه موضوعی دارد انجام میشود

مثلا مربوط به مسائل اعتقادی یا شخصی یا اجتماعی و ... انتقاد شونده است؟ که بسته به موضوع باید راهکار خاص خودش را استفاده کرد. نمیشود با اعتقادات کسی مانند نقدی که مربوط به مسائل مشترک است برخورد کرد.

 

منتقد شونده چه نسبتی با او دارد؟ و از چه منزله و رتبه ای برخوردار است.

دوست نزدیک است، یا دفعه اول او را میبیند و ... که بسته به رابطه باید در نقد، شدت و ضعف نشان داد.

جایگاه منتقد هم مهم است. پس اگر میخواهیم نقد به بار بنشیند به اندازه جایگاهمان شروع به انتقاد کنیم و سایرش را بصورت پیشنهاد ارائه کنیم.

(این قسمت متن تعویض شد: مثلا خیلی فرق میکنه من به بوش نامه بنویسم یا احمدی نژاد. شاید من بهتر مینوشتم، اما لزوما بهتر جواب نمیداد. و اصلا دیده نمیشد. من صرفا میتونم نامه پیشنهاد آن هم در مقیاس خیلی خصوصی بنویسم. انتقاد من هرچند سازنده نوعی واکسن میشود برای ضد انتقاد شدن بوش. و اینکه به این صحبت ها بی توجه شود!)

 

منتقد تا چه حد در مساله ذینفع است و منتقد چه هدفی را دنبال میکند.

شما از رفتار شخص یا اشخاصی نقد میکنید، که انجام یا عدم آن تاثیری برای شما ندارد. خوب این خیلی فرق میکند با حالتی که انتقاد منافعی برای شما دارد! پذیرش نقدی که منتقد ذینفع نیست راحت تر است ولی مساله اینجاست منتقد در جایی که ذینفع نباشد چه دلیلی برای انتقاد دارد؟

بعضی مواقع منتقد برای بالا بردن موقعیت خود و مشهور شدن، انتقاد میکند. ( مثلا از افراد معروف ) یا در مواقعی منتقد مبادرت به این کار مینماید برای اینکه موقعیت خود را بالاتر نشان دهد و یا ببرد. مثلا حس اینکه من بالاتر از تو هستم و میبینم که اینجای کار تو مشکل دارد. و یا با این کار میخواهد خودش را در اذهان فهمیده تر و با سواد تر نشان دهد.

 

توجه به سن و سال کسی که انتقاد میشود.

در بوکس و کشتی، معیار هم وزن بودن رقبا را قرار میدهند! اگر هدف خیر خواهیست، آیا نباید به اندازه او و سن وسالش توجه کنیم؟ اگر هدف ناک اوت کردن اوست، این مساله میتواند نشان دهنده ضعف ما باشد. خودمان را در حد او کوچک دیدیم و ترسیدیم، که اینچنین جبهه گرفتیم. ( البته در مسائلی که فرد وارد رینگ آزاد میشود مساله فرق میکند. آنجا دیگر کوچک و بزرگ ندارد)

 

فرصت برای اصلاح و قایل شدن حق دفاع برای انتقاد شونده

باید بدانیم که هر کس کارهایی را انجام میدهد که فکر میکند درست است. و مدتی با آن اعمال خو گرفته. پس نباید توقع داشته باشیم بلافاصله تغییرات صورت پذیرد. و مهمتر اینکه حتما در همان جایگاهی که نقد شده، فرصتی برای شخص مذبور قائل شویم، تا اگر لازم دانست دفاع کند. اگر از تریبون عمومی است همان جا با همن حضار به او فرصت دهیم. نه اینکه ما در تلویزیون نقد کنیم و آن بنده خدا دسترسی به موبایل شخصی ما هم نداشته باشد!

 

برخورد صحیح در هنگام به بار ننشستن نقد

متاسفانه عده ای از منتقدین وقتی انتقاد اولشان ( بطور فرض صحیح) به ثمر ننشیند، شروع به جنجال و هیاهو و تشویش جو عمومی برای صحیح درست جلوه دادن خود میکنند. که خود جای بسی تامل است! ( و جای شک )

 

شرایط محیطی نقد

اگر موضوع شخصی است، بیاییم شخصی هم نقد کنیم. اینطوری خیر خواهی ما واضح تر است و او هم بهتر میپذیرد. و آیا بهتر نیست نقد را به خود شخص بصورت مستقیم بگوییم تا اینکه به دوستان و افرادی که حتی او را نمی شناسند!

 

صلاحیت منتقد و تخصصش در آن موضوع

درست است که اگر انتقاد مفید باشد، از زبان هر کس باید بپذیریم.

اما موضوع به این سادگی ها هم نیست. نقد یک کارشناس زمینه، با یک عامی آن موضوع فرق میکند. غیر مطلع از آن موضوع صرفا به ظاهر می پردازد که از دلایل خبر ندارد. و از آنجاییکه فکر میکند کشف موضوع کرده که من باسوادش خبر ندارم هیاهوی زیادی را هم ایجاد میکند. بطور مثال بنا به دلایل زیادی مهندس ناظر ساختمان شما گفته پنجره ساختمان اینچنین باشد حالا یکی بیاد بی اطلاع از موضوعات کارشناسی بگوید این طرح زشت است. و هیاهوی زیادی هم راه بیاندازد.

 

در جریان قرار داشتن منتقد از شرایط نقد شونده و فرصت دادن به انتقاد شونده

اینکه بدانیم انتقاد شونده چه مدت است در این وضعیت قرار دارد. مدتی به او فرصت دهیم، تا با شرایط جدید خودش را وفق بدهد بعد انتقاد کنیم. ( وارد خانه ای میشوی بهم ریخته است، سریع نگو شلخته ای ، شاید تازه اسباب کشی کرده) و در ضمن اینکه قبل از انتقاد حتما در مورد شرایط قبلی انتقاد شونده اطلاعات کسب کنیم و از دلایل او مطلع گردیم. ( سریع به کسی که سیر خورده نگو ... شاید تجویز دکتر باشد )

 

جایگزینی نقد با صورت مساله قشنگ

مثال سیر را بازگویی میکنم. مثلا ما بجای اینکه بگوییم چرا وقتی میخواهی بری جای عمومی سیر میخوری، میتوانیم بگوییم چرا وقتی سیر میخوری مسواک نمیزنی؟

این مساله را تعمیم بدهیم. همیشه راهی در بیان نقد هست که بشود همان مضمون را از آن برداشت کرد.

 

صلاحیت منتقد و اینکه چقدر خود آن مسائل را اجرا میکند

یک موقع به کسی نقدی وارد میکنیم که خود ما آنرا انجام نمیدهیم. این مساله از چه ناشی میشود؟

اگرهدف خیر خواهی و پیشرفت است بهتر است موضوع بصورت پیشنهاد مطرح گردد.

 

دید شخصی یا اشکال واقعی

مساله ای که مطرح میشود نظر شخصی ماست یا مشکل واقعی؟

شاید مثلا این نوع رفتار که ما داریم، اشتباه باشد. پس زود قضاوت نکنیم. و حتی اگر عمل آن شخص از منظر کلی اشتباه بود ولی آسیبی نداشت ما باید در شدت انتقادمان تجدید نظر کنیم.

 

توقعاتمان را از جای درستی میخواهیم؟

مثلا به برنامه برره ایراد میگرفتند که بار فرهنگی ندارد! مساله اینجاست که وقتی ما به برنامه های فرهنگی فاقد، بار معنایی چیزی نمیگوییم و از برنامه دیگری توقع داریم، جای تامل است. گرچه این موضوع انتقاد شونده را مبری نمیکند ولی نقدی به نقاد وارد میسازد! از وبلاگ ایراد بگیری که چرا علمی نیست و بار علمی نداره! مگه دانشگاه های ما دارند؟ ( اغلبشان فاقد این مساله هستند)

 

 

توجه به اقتضای زمانی و مکانی نقد شونده

مثال میزنم. کشور در حالت جنگ است، صحیح نیست در آن شرایط از وضع نادرست اقتصادی انتقاد کنیم. البته یادآوری مشکلات احتمالی جایز است نه بصورت انتقاد.

همین مساله را تعمیم بدهیم به شرایط کلی. انتقاد شونده شاید در شرایطیست که صرفا در این وضع بتواند پاره ای مسائل را نادیده بگیرد. و در یک کلام شرایط استثنایی را در نظر داشته باشیم.

 

زبان نقد فکاهی و تند و ...

بسته به پارامترهای زیادی باید نوع بیان نقد را انتخاب کنیم.

صحبت رسمی، بصورت فکاهی، در لفافه و ... . که همه این قضایا از سخت بودن حرفه نقد حکایت مینماید. و اینکه باید رفتار منتقد باید روانشناسانه باشد تا گستاخانه! شاید آوردن کلمه دوست من در ابتدای خطابه ما فردی را آرام کند و در مقابل شخصی باعث جبهه گیری او شود. پس باید حتما رفتار انتقاد شونده قبل از انتقاد تجزیه و تحلیل شود.

 

انصاف در نقد

شرط انصاف در نقد بسیار مهم است. فرض کنید شخصی کلی رفتار نیکو داشته باشد ولی عیب کوچکی هم داشته باشد. درست است که منتقد تعریف کننده نیست تا بخواهد تعرف کند و سپس نقد. اما لااقل میتواند با نقدش منکر خوبیهای شخص نشود. و در صورتیکه موضوع نقد کوچک است آن را جوری جلوه ندهد که مشکل اصلی بشریت همین رفتار این فرد است! کاری که اکثر منتقدین ما رعایت نمیکنند.

 

درنهایت کمی تفکر در مورد، تفاوت ها و شباهت های ایراد و انتقاد و پیشنهاد خالی از لطف نیست که آنرا به خودتان محول میکنیم.

 

 بند جدید: وقتی میخواهیم نقد کنیم علت نقد و همچنین منابع دسترسی به سورس اصلی را هم قرار دهیم. مثلا خیلی از ما نقد ها را میخوانیم و ذهنیتی از انتقاد شونده در ما شکل میگیرد در صورتیکه تا حالا نه با او مواجه شدیم نه از او چیزی خواندیم. چند نفر از ما با فروید اینچنین آشنا شدیم؟ ( ممنون از عباس موذن زاده برای یاد آوری این نکته )

 

 

به تاسی ازروان نویس نظرات این دوستان حاوی نکاتی برای روشن تر شدن بحث بود.از سایر دوستان هم ممنون که در بحث شرکت کردند.

سید: نقد باید به دور از مغالطه، تمسخر و حسادت باشد

بابک: نقد در لغت به معنای تشخیص اصل از فرع و خوب از بد است! و مغرضانه و کینه توزانه نباید باشد.

جواد شکری: توجه به خود مساله نقد مهمه نه شخص و جایگاهش.( مخالف بود با اینکه جایگاه هم مهمه و اینکار رو یکجور شاخ کردن الکی بقیه دونست)

شهریار: هیچ چیز مانند تحقیر سازنده نیست. آنچنان که مصریان بر کرتی ها وارد کردند .

مهدی: گفت میدونیم اما موقع کاربرد نمیشه . چرا؟

سعید: کسانی رو در مقابل انتقاد سست دونست که درک سطحی از صحبتهاشون دارند. و این کارشون رو نوعی حماقت نامید.

گفت که چون پاسخی برای جواب ندارند تحمل شنیدن هم ندارند.( البته بحث ما بیشتر روی خصوصیات منتقد بود تا انتقاد شونده)

علی الهی: پشت هر نقد یک فلسفه نقد وجود داره نگاه ما به اندیشه و نقد فکر ( نزدیک به صحبت شما در متن اصلی بود. ولی یک سئوال از شما! چرا منتقدین خود در برابر انتقاد این قدر سست و متزلزلند؟ چرا خودشان تاب انتقاد ندارند. آنهاییکه  بقول شما فلسفه ای پشت اعمالشان است ( این در صورتیه که نخواهیم به بند های مغالطه و تمسخر و حسادت اشاره کنیم) )

 

  

خوندن این مطلب از وبلاگ برونکا خالی از لطف نیست ( چگونه یک بلاگر شاخ شویم)

+ نوشته شده توسط غریبه در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 0:1 |

محمود احمدى نژاد رئيس جمهور در زنجان گفت:  هر نوع تفكيكى كه جدايى را برساند به بانوان آسيب خواهد رساند.

وى در ادامه سخنانش با اشاره به اهميت بالاى حقوق زنان در اسلام اظهار داشت: بعضى از تعصبات در مورد زنان متعلق به اسلام نيست متاسفانه هر جا بحثى از فساد اخلاقى مى شود، خانم ها در اين مورد مقصر شناخته مى شوند، اما مگر مردان مشكل ندارند؟ متاسفانه بعضى ريشه مفاسد را در زنان مى بينند، درحالى كه اين طور نيست.

احمدى نژاد ادامه داد: بخش مهمى از معنويتى كه در جامعه هست، به خاطر وجود زنان است. وى گفت: بى انصافى است كه فساد را به زنان نسبت دهيم. زن و مرد وظايفى دارند كه بايد انجام دهند. صيانت از حريم عمومى وظيفه همگانى است و چون تاثير زنان بيشتر است بايد بيشتر مراقبت كنند.


 درست است، اما جناب رئیس جمهور شما اینطور صادقانه به قضیه نگاه میکنید. چه راهکاری برای پیاده سازی اندیشه های خیر خواهانه تان در کل نهاد ها دارید؟ تو رو خدا مثله خاتمی فقط حرف قشنگ نزن.

چه کار کنیم که حرف نباشه؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:15 |

با دستش اشاره کرد که بزنم کنار، به خودم گفتم: اه دختر مگه قول نداده بودی دیگه خلاف رانندگی نکنی.

تو این فاصله که داشت میومد طرف ماشین یاد دفعه قبل افتادم که:

 

افسر راهنمایی رانندگی میخواست گواهینامه رانندگی ام رو توقیف کنه. انگار همه چی تموم شده بود. که یکدفعه با یک صدای حزن آمیز و حس لطیف گفتم: "آقا افسره نمیشه که ببخشی. بابام دعوام میکنه" به ناگاه افسر مقرراتی قاطع  تبدیل شد به یک ... عوضی. که نگاه های هرزش دیگه داشت اعصابم رو خرد میکرد.

حتی برام جریمه هم ننوشت. یه توروخدا خرجش بود.

راستش (بقول احمد) حالم از خودم به هم خورد بعدش به خودم قول دادم که دیگه این کار رو انجام ندهم.

 

داشت نزدیک میشد. با خودم کلنجار رفتم که بابا یه ذره با ناز صحبت کنی که کسی نمیگه ... هستی. اما نه به خودم قول داده بودم.

گواهینامه خانم.

بفرما.

یه نگاه به من میاندازه. میخواد شروع کنه به لاس زدن. میدونید خلاف کردید؟

بله.

میدونید چه خلافی کردید.

فکر میکنم بدونم.

اگه بگی تخفیف میدهم.

دستم رو میگذارم رو فرمان ماشین که حلقه ام دیده شه.

میبینه و منظورم رو میفهمه.

ادامه میده. شوهرتون بهتون تعلیم رانندگی دادن؟

با یه اخمی، بهش میگم. شما جریمتون رو بنویسید!

میدونی چقدره؟ نمی خواهی ...

حرفش رو میبرم. سرکار گفتم جریمه تون رو بنویسید.

از شجاعتت خوشم اومد، برو این دفعه چشم پوشی میکنم.

( تو دلم داشتم به هش فحش میدادم )


- قانون چیست؟ آیا مشمول سلیقه میشود؟

- چرا اغلب انسانها با یک جنس مخالف غریبه لطیف تر صحبت میکنند.

- چرا ما از زیبایی یک تابلو نقاشی یا طبیعت زیبا اینقدر به وجد نمی یاییم که از دیدن یک دختر یا پسر خوشکل میخکوب میشیم.

 

(با عرض پوزش از تمام افسران عزیز که وظیفه و البته *وظیفه انسانی را سرمشق خود کرده اند.)

*وظیفه انسانی: گاهی تخفیف به متخلفی که از دید وجدان نه احساس، قابل بخشش هستن، چه مرد چه زن.

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:41 |

از كساني كه با الفاظ روح ديگران رو تسخير ميكنند متنفرم. از كساني كه به اشتباهاتشون و خطا هاشون رنگ روشنفكري يا علمي ميزنند ، حالم به هم مي‌خوره.

 

همين، وقتي ميگي دلم گرفته و نااميدم، قصه برات نمي‌گم، كه اميد و آرزو چيزه خوبين. مي‌شينم تا خودت برام بگي، از فراز و نشيب‌هات. اين‌طوري آروم‌تر مي‌شي.

وقتي تو ازم ايراد بگيري، نميگم عمدي بود خواستم ببينم تو حواست جمع هست يا نه. نمي‌گم ... يك كلام روشنفكرنما بازي در نمي‌يارم.

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 22:19 |

اين دفعه تصميم گرفتيم جفتمون با هم بنويسيم. يه چيزايي من بگم يه چيزايي احمد.

اگه میبینید طولانیه. از مطالب احمدرضا قسمت های رنگیش رو بخونید.

( جوجو) ببينيد در مملكت ما نه صرفا دولت، حتي خود روزمره ما، يه عادت بدي به وجود اومده و اون اينه كه ما قبل از انجام كاري كلي وقت و هزينه صرف ميكنيم كه اون رو بررسي كنيم. ( مثلا ميخواي مانتو بخري كلي با دوستات مشورت ميكني كه چي بخري و ...، ميخواي لوازم صوتي بخري كلي بالا پائين ميكني) اما در نهايت با دو تا اشكال كارمون رو به بدترين شكل خاتمه ميديم.

مورد اول – اينكه نمي يايم اين بررسي ها رو كنار هم قرار بديم. اگر در خور ارزشه مكتوبش كنيم يا يه جوري كه بعد بشه بهش رجوع كرد و به ديگري انتقال داد.

مورد دوم – موقع تصميم گيري خيلي احساسي برخورد ميكنيم. خيلي زود تحت فشار قرار ميگيريم و تصميمي كه خلاف ميلمون و عقلمونه ميگيريم. يه رجوع به خودتون كنيد. همينو بسط بديد به كل كشور.( البته درجاتش كمتر و بيشتر داره و مدلهاش فرق ميكنه )

 

نتيجه: اينكه دولت هزينه كرده برا پژوهش اين طرح و ساير طرح ها اما موضوع خوب نتيجه نگرفتنه.

ما هميشه برا طرح مياييم نسخه ميديم اما هيچ وقت نميگيم اين نسخه چطور اجرا شه. به همون لحظه نگاه ميكنيم نه به چندين سال ديگه. بقول احمد به عواقب اجرا نشدن كار فكر نميكنيم. ( نگفتم عواقب اجرا ميگم اجرا نشدن) حتي 1 درصد احتمال بديم نشه. اين ها و يه سري چيزاي ديگست كه تصميم گيريه خوب رو نشون ميده.


 احمدرضا:

قبل از بيان محوريت بحث يك مطلب جالب از كتاب "صدمين ميمون به نوشته كين كي يز" بطور خيلي خلاصه براتون نقل ميكنم. دسته اي ميمون در سواحل ژاپن مورد مطالعه قرار گرفتند، روزی میمونی از میان این دسته، سیب زمینی های خودش را به شیوه ای خاص در آب شور دریا شست و در روزهای بعد نیز به این کار ادامه داد. چندی نگذشت که بقیه میمون ها از کار او تقلید کردند. پس از آن که تعداد معینی از میمون ها به این شیوه رفتار کردند، این رفتار در میان گروهی دیگر از میمون ها( که صدها کیلومتر با آنان فاصله داشتند و هیچ ارتباطی بین آنان برقرار نبود) ظاهر شد. کتاب "صدمین میمون" بر اساس نظریه علمی موسوم به "توده بحرانی گونه ها" به رشته تحریر در آمد، بر طبق این نظریه، هرگاه فکر یا عمل خاص در میان تعداد معینی از یک نژاد و یا گونه شکل بگیرد، در نقاط دیگر نیز نمایان خواهد شد. (خوندن كتاب رو توصيه پيشنهاد ميكنم.)

با اين مقدمه به سراغ اصل مطلب برويم. باز يه نكته جالب جايي خوندم ترجيح ميدهم همون رو نقل كنم. " توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ما تأمين مي‌شود، مي‌توان با آميختن دانش و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد." حالا اولين نتيجه:

صحبت پيرامون مساله و بررسي منطقي آن لازم و ضروري هستش، و از طرفي راهكار اجرائيش هم عنصر ديگر قضيه ( كه البته ما اين رو اين جا بررسي نكرديم ).  اما بايد بدونيم كه در چه شرايطي اكسيژن با هيدروژن تركيب ميشه و هر كدوم با چه ميزاني بايد استفاده شوند. كه متاسفانه در ايران ما اصلا با اين بعد قضيه برخورد نميكنيم.

فرض ما الان بياييم نتيجه بگيريم و راهكار اجرائي بديم. آيا واقعا تموم شد؟ بريم سراغ مشكل بعد.نه اينطورنيست. پس بايد تعداد افرادي كه مثل ما رفتار ميكنند زياد بشه. بعد شاهد توده بحراني گونه باشيم. بعد هم با يك تركيب درست بتونيم به نتيجه مطلوب برسيم.

اما باز ممكنه در جاهايي با مشكل بر خورد كنيم.

ما ميتوانيم با به چالش كشاندن چهارچوب هاي فكري ( كاري كه الان در اين وبلاگ دنبالشيم) فكري نو خلق كنيم و با بسط آن و تمركز و تاكيد مفاهيمي خلق كنيم. اما حلقه گمشده ايران ما مديريت تغيير هستش.

خيلي ساده اينكه چه فايده ما مفاهيمي خلق كنيم اما نتوانيم آنرا جايگزين كنيم.

بنابراين با اينكه مطلب كمي طولاني ميشه اما بياييد نگاهي اجمالي به اين موضوع داشته باشيم.

بيش از آغاز فرآيند تغيير، چهار معيار بايد برآورده شوند:

1- مسير و نتيجه بايد تعيين شود.

2- افراد بايد بدانند كه ماندن در شرايط فعلي خيلي بدتر و سخت تر از تحمل سختی رسيدن به نتايج تغيير است.

3- يك سيستم يا استراتژي اجرا و اندازه‌گيري بايد بكار گرفته شود تا فاصله بين شرايط فعلي و آينده مطلوب به خوبي پر شود.

4- مهارتها و منابع مورد نياز براي دستيابي به نتايج بايد واقعي و دست‌يافتني باشند.

( خيلي ساده اينكه مسير مشخصي بشه نه صرفا هدف، به اين باور رسيده باشيم كه اين وضع بدتر از تحمل سختي هاست، براي اين مدت تا به سيستم مطلوب برسيم بايد راهي انديشيد و در نهايت صادق باشيم، كاري كه از عهده ما خارج هستش رو قبول نكنيم)

 

حروف اختصاري زير مي‌توانند كمك كنند كه برخي از موضوعات مربوط به تغيير را به ياد آوريد:

C تشويق (Courage): ريسك‌پذيري، پرسش، چالش و تأمين نيازهاي آينده را تشويق كنيد.

H شناخت داشتن (Have): از خود و ديگران درك و شناخت مناسبي داشته باشيد.

A تحليل (Analyze): واژه‌هاي عمومي و تخصصي را تحليل كنيد.

N نياز (Need): نياز به دانستن، پژوهش و توسعه.

G حركت (Go): با بزرگترين نقاط قوت خود حركت كنيد.

E مورد انتظار (Expected): نتايج مورد انتظار بايد تعيين شوند.

 

و اما باز حلقه گمشده:

چون خيلي طولاني شد من در دو نكته ميگم. ما ميخواهيم تغييرات جديد داشته باشيم. پس بايد توجه داشته باشيم رسيدن به دست آوردهاي جديد بدون راه هاي جديد محاله. اما ما هميشه در حال آزمودن همان راه هاي قبلي هستيم.

و نكته بعد بازنگري هستش. وقتي به مقصد رسيديد آيا مي‌دانيد كجا هستيد؟ آيا به نتايج مورد نظر دست يافته‌ايد؟ در خيلي مواقع ما زود تر از موعد فكر ميكنيم به نتيجه رسيديم.

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در یکشنبه بیستم فروردین 1385 و ساعت 18:12 |

صحبتهاي الانم رو اصلا سياسي فرض و برداشت نكنيد اما خوب گوش كنيد، خيلي مهمه.

 

الان كه حدود 20 روز از طرح ثابت ماندن ساعت و در عوض جلوتر اداره رفتن كارمندان ميگذره، هنوز دير نشده كه يه كارهايي كنيم.

ببينيد الان صداي آموزش پرورش در مورد بچه هاي دبستاني در اومده كه اينها براشون ضرر داره كه صبح خيلي زود بخواهند پاشن و از اين حرفها كه همتون احتمالا شنيديد و قرار شده در مورد بچه هاي دبستاني يه بررسي مجدد هم داشته باشند. در مورد مصرف سوخت هم كه شكي نيست، مصرف سرانه تو امسال به طرز وحشتناكي بالا ميره. اون خبر رو از سايت بازتاب رو هم كه همتون احتمالا خونديد( طبق گفته معاون پژوهشي نيرو در سال 1370 كه برق كيلوواتي 40 تومن بود، 50 ميليارد تومن صرفه جويي شده چه برسه به الان )

يكي نيست بگه مصرف برق خونگي چه كارش به ادارات و آموزش پرورش. مادرم كه صبح تا شب تو خونست از موقعي كه هوا تاريك بشه برق رو روشن ميكنه چه بابام خونه باشه چه نباشه.

البته احمدرضا ميگه دولت بيشتر از اونكه به مساله صرفه جويي انرژي بپردازه خواسته مساله ترافيك تهران رو حل كنه و يه جورايي با كوته بيني تمام خودش رو بازيچه دست ملت قرار داده كه حالا بعدا احمدرضا خودش توضيح ميده.

من اينو ميگم:

شكي نيست كه دولت اشتباه كرده و ميشه يه جورايي اينو با عزم ملي،  همه ازش بخواهيم كه اصلاحش كنه. اگه اصلاحش نكنه كه آبروي خودش در مقابل طرحي كه رهبر كشور ارائه داده مبني بر رفراندوم رئيس جمهور محبوب كه باز احتمالا همتون شنيديد ( رهبر گفته سازمان ملل يه همه پرسي انجام بده كه ببينه بوش محبوب تره يا احمدي نژاد ) شكست ميخوره. (خدائيش احمدي نژاد هم كسي نيست كه بخواد دل رهبر رو بشكونه.)

و يا اينكه طرح اصلاح ميشه و اين يعني يك عقب نشيني. و ميتونه سرآغاز اصلاحات باشه. اينكه ملت ميتونند باور كنند اگه حرفشون درست باشه و همه با هم بخوان ميتونند كه اصلاحات رو زنده كنند.

اين حرفها كنايه نيست، چشم ندارين ببينين يكي راست وحسيني ميخواد خدمت كنه.( شايد بعضي كاراش درست نباشه اما باز بهتر از خيلي هاست )

فقط شرطش اينه كه همه بخواهيم، مخصوصا كساني كه بيشتر درگير هستند و بقولي دستشون بجايي بنده. بيايين اين افتخار مال خود مردم باشه، يه حركت مردمي باشه. نگذاريم كه 10 تا الاف و بيكار بي‌درد خارج از كشور بعد بخوان اين طرح رو مال خودشون بدونن. نگذاريم شكل سياسي بگيره. اينطوري برا دولت هم پذيرشش راحت تره. آخه هرچي باشه مملكت خودمونه. بودجه هم چيزي نيست جز مالياتي كه منو شما ميديم.

( من انشا ام خوب نيست كاش احمدرضا مي نوشت كه بهتر باشه ) اما قبل از اينكه اين مطلب رو بنويسم به احمد گفتم مطلب اينه، اون يك ربع خنديد، شما چطور؟ دلش خوشم نداريم نپرس كيلو چند.

(جوجو)

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 12:25 |

A Hypothetical psychic agency that represses unacceptable notions before they reach consciousness

آنچه باعث شد كه در ابتدا سانسور و سانسور كردن شكل بگيرد، وجود تفكراتي بود كه براي افراد رشد نيافته مضر محسوب ميشد. بنابراين تصميم بر آن شد كه اين كار مجاز شود.

 

To examine in order to suppress or delete anything considered objectionable

اگر به واژه ها خوب دقت كنيم، به اين نكته اشاره داره كه انديشه اي كه با فكر باز و درست مطرح شده ولي نسبت به ما اعتراض دارد.

 

در مورد نحوه پيدايش مفهوم اوليه آن اختلاف نظرهاي بسياريست، اما يكي از آنها كه به نظرم جالب آمد اين بود:

در جنگ وقتي نامه‌اي از طرف مقابل دريافت مي‌شد كه حاوي مطالبي خلاف منافع دريافت كننده بود، آنرا ميتوانست پاره كند و بي جواب بگذارد. (نياز به توضيح نيست كه در عرف هر نامه اي اگر جواب داده نشود به منزله قبول مفاد آن از طرف مقابل است) كه اين كار سانسور نام گرفت.

 

اما آنچه در حال حاضر در ايران ما سانسور ناميده مي‌شود چيزي نيست جز سركوب عقايد مخالف نظر نهاد حاكم و صاحب قدرت. بدون آنكه در مفاهيم آن بررسي شود، و حتي بدون اعتنا به اينكه شايد اين موضوع سانسور شده براي عده‌اي ضروري قلمداد شود. مثلا لغت زن ( Women ) در اينترنت سانسور شده. مراكز و دانشگاه هايي كه با اين واژه در ارتباطند آيا نيازي به تحقيق و بررسي پيرامون اين قضيه ندارند؟ حال بايد پرسيد اين زن زشت است يا شما كه سانسور ميكنيد؟

اين موضوع ادامه دارد... (نوشته شده توسط جوجو)

 

پی‌نوشت از احمدرضا: براي پی‌گير‌ی‌های بعدی به http://www.bedoonemarz.com مراجعه كنيد.

پی‌نوشت۲ از احمدرضا: كسی می‌دونه چرا لغت "كوسه" فيلتر شده؟

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 22:28 |

سلام . سال نو را به همه دوستان عزيز و دشمنان تبريك ميگويم . اميدوارم در اين سال دوستي دوستان عميق تر و دشمني ها به دوستي ها مبدل گردد .

مطلب جالبي در وبلاگ نجلا خوندم (در مورد مراسم عزاداري ) بعد بي اختيار ياد چند وقت پيش افتادم كه :

 

پسرهمسايه ما با افتخار ميگويد : " من اولين نفري بودم كه تو هئيت كيبورد زدم" . كمي آنطرف تر يكي ديگرميگويد :" امسال پوز هئيت فلاني را با بلند كردن علم فلان تيغه زدم " و آن يكي ميگويد :" تاسوعا همه تو كف سيستم ماشين من بودن كه صدا رو برده بودم آخر" و من بهت زده نگاه ميكنم . كه صداي لطيفي ميشنوم . " ببين چند تا شماره تلفن گرفتم "

و من همچنان مبهوت . به پيران مجلس مينگرم .

امسال به حمدالله تعداد عزاداران زياد شده بود حاج آقا به خاطره مديريت قوي شماست . ( و من تو دلم : غذاي خوب هم كم تاثير نبوده .) راستي علي آقا امسال چرا نخونديد . همان شعر هاي هميشگيتون رو و بعد ميزنند زير خنده و پولها را ميشمارند . شايد تصميم دارند كه چند طبل و دهل بخرند شايد هم بناست تيغه هاي علم زياد شود .

ناگهان مادرم صدايم ميكند . احمد بيا اين ظرفها را جابجا كن . در همان حين ميشونم كه خانمي ميگويد . " اصغر آقا اينا امسال گوسفند قربونيش كوچيك بود . در عوض محمد آقا خدا خيرش بده عجب شيركاكائو خوش مزه اي دادند . ورپريده اين x خانم امسال نذريش رو برد فلان هئيت . اون يكي هم ديدي دخترش و ميگن فلان عيب رو داره.

حالم از اين هئيت بهم خورد . نه تنها اسمي از امام حسين  نبود كه ضديت هاش هم بيشتر بود .

به خانه آمدم ، تلويزيون را روشن كردم ، ا  فلاني . صحبتهاي پارسالش هنوز يادمه . چقدر قشنگ بود . بعد توجه ميكنم . ا اينها كه همون ... . نكنه زمان برگشته !

كانال رو عوض ميكنم . حالم از تزوير به هم ميخوره . بهتره برم بخوابم . شايد خواب مولايم را ببينم .

من گدا و تمناي وصل او هيهات                    مگربه خواب ببينم جمال منظر دوست

( حافظ خوب ميگه اما ، باز اگه تو خواب ببينم كه خوبه ميترسم از اون هايي باشه كه آدم ميگه مگه تو خواب ببيني )

 

ما اين تغيير فرهنگ را در تمامي شعائر و رسوممان شاهد هستيم. چند سال ديگر احتمالا ايران ديدني تري خواهيم داشت .

 

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در سه شنبه یکم فروردین 1385 و ساعت 20:29 |