تبليغاتX
راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر

 

فرهنگ ایفای نقش

قانون: نظم و ترتیب

در این فرهنگ انسان موجودی منطقی است، و همه چیز باید تجزیه تحلیل شود. یک چارت سازمانی مشخص از مراحل کاری سازمان با سیستمی از نقشهای هر فرد ( شرح مشاغل ) که توسط مجموعه ای از مقررات و شیوه های انجام کار به هم مرتبط می شوند.

در بالاترین سطح مدیران واحد های مختلف قرار دارند، که باز هم بر اساس مقررات با هم مرتبط میشوند. در این فرهنگ ثبات و پیش بینی مدنظر است.

بطور خلاصه: در این فرهنگ افراد بعنوان قطعات ماشین یا تکه های انسانی قابل جایگزین در رویای هنری فورد هستند.

پس شخص هیچ خلاقیتی نباید انجام دهد و صرفا به انجام وظیفه محوله بپردازد.

واکنشها بیشتر از آنکه جنبه طبیعی داشته باشند جنبه کلیشه و تکراری دارند.

این شیوه مدیریتی برای حفظ و استحکام با ایجاد گروه های ارتباطی چند تخصصی در کل سازمان به تغییرات فاحش محیطی ( از جمله تغییر سلیقه مشتریان، فن آوری جدید، و منابع جدید اعتبار) واکنش نشان می دهد. در صورتیکه این اقدامات موثر نیافتد مدیریت سقوط می کند.

 

فرهنگ وظیفه گرایی

کوشش مستمر برای حل موفقیت آمیز مشکلات. در فرهنگ باشگاهی قدرت در مرکز است و در فرهنگ ایفای نقش در راس. اما در اینجا، قدرت بصورت شبکه ای از مجموع افرادی کارآمد در کل سازمان پراکنده است. پس شبکه مرکب از واحد های تکاور که بطور آزاد به هم مرتبط شده اند.

سن، سابقه کار، خویشاوندی، در این قضیه تاثیر ندارد. باور این فرهنگ این است که برای عضویت در گروه به توانایی، خلاقیت، رویکردی نوین و فراست و درکی نوین نیاز است. همه به هم کمک میکنند.

بیشتر در جاهایی کاربرد دارد که حل مشکل به عنوان کار سازمان محسوب شود. مثلا موسسات مشاوره و تحقیق، شرکتهای تبلیغاتی.

این فرهنگ هزینه زیادی دارد. چون از مجموع متخصصین تشکیل می شود. بیشتر برای راه اندازی کار خوب است ( کارآفرینی ، استفاده از فرصتهای شغلی جدید) و ادامه آن را به دلیل هزینه بالای اداره آن، باید به سبک و فرهنگ دیگر سپرد.

 

فرهنگ اصالت وجود

قبل از بیان فرهنگ توضیح کوتاهی در مورد این فلسفه بگم.

فلسفه اگزیستانسیالیستی بر این استوار است که دنیا بخشی ازا یک هدف بالاتر نیست و افراد بشر ابزار های دست خدا نیستند. به جای آن چنین فرض میشود که اگرچه تصادف، علت وجودی ماست، با وجود این اگر کسی مسئول ما و دنیای ما باشد، خود ما هستیم. ما کارگردان سرنوشت خودمانیم. و باز برای اینکه نظر خودم رو هم در مورد اگزیستانسیالیسم داده باشم: بدیهی است این نظریه مجوزی برای خودخواهی و زیاده روی در ارضای تمایلات انسان نیست. زیرا بر اساس الزامات قطعی نظریه کانت، هر آنچه برای ارضای تمایلات خود آرزو میکنیم، باید برای سایر ابنای بشر نیز قابل تجویز باشد.

 

کاربرد سازمانی تفکر اصالت وجود وسیع است. اما بطور خلاصه اینکه در سازمانهای دیگر فرد به سازمان و اهداف آن کمک میکند، و در مقابل سازمان زحمت او را به نحوی جبران میکند. اما در فرهنگ اصالت فرد، علت وجودی سازمان کمک به فرد برای رسیدن به هدفهای او شمرده می شود.

خوشه پروین را تصور کنید.، مجموعه ای از ستارگان است. حال اگر ستاره ای از آن میان کم شود در کل زیاد مهم نیست. این ستارگان با هم ارتباط متقابل دارند.

متخصصان این سبک را ترجیح می دهند. زیرا در حول آن میتوانند هویت و آزادی عمل خود را حفظ کرده و از اینکه مملوک دیگران به شمار آیند، به دور باشند. با وجود این عضو سازمانند و از مزایای داشتن همکاران، پشتیبانی و قابلیت انعطاف بیشتر استفاده میکنند.

از تدابیر هماهنگ کننده استقبال می کنند، اما هیچ رئیسی را به رسمیت نمی شناسند. مدیریت کاری پیش پا افتاده و معمولی است.که اداره کننده در میان تعدادی از نخبگان در آخر فهرست مقامات و موقعیت ها قرار میگیرد.

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 13:13 |

ساقی  در قسمت نظرات مطلب قبلی ،سبك مديريتي رو اشاره كرد كه بسيار در جامعه ما ديده ميشود . کمی فکر کردم که آیا این شیوه نادرست و ناکارآمد است ؟ و ... .

نتیجه و هدف : در زندگي قالب و سبك ارائه پديده ها تغيير ميكند نه محتوا و مفهوم آنها . به عبارت ديگر ، واقعيت همان است ، شيوه عرضه تغيير يافته است .

منظور از نگارش و بحث پيرامون شيوه و سبك هاي هاي مديريتي ، تعريف دقيق آنها نيست ؛ بلكه هدف آنست تا با مطالعه موضعي آنها ، بتوانيم بعدها در هنگام مواجه با آنها قادر به تشخيص و تصميم گيري بهتر باشيم . نكته ديگر كه يادآوري آن را لازم ميبينم اين است كه هيچ فرهنگ يا سبك مديريتي ذاتا بد و ناكارآمد نيست ، فقط ميتوان گفت براي محيطي كه در آن قرار دارد نامناسب است .  


فرهنگ باشگاهي :

نماد : تارعنكبوت .

چارت سازماني : در اين سازمان همانند اكثر سازمانها ، از روش تقسيم كار و طبقه بندي مبتني بر وظايف يا محصول استفاده ميشود . واحد هاي مزبور به صورت خطي شبيه به سلسله مراتب سازمان هاي سنتي از مركز به سمت خارج امتداد يافته اند . اما در اين سبك اين خطوط اهميت ندارند . در اينجا خطوط اصلي و مهم دايره هايي هستند كه عنكبوت را در ميان ميگيرند ، زيرا اينها نمايانگر نفوذ و قدرتي هستند كه با دور شدن از مركز ، اهميت آنها بتدريج كاهش مي يابد . در اين فرهنگ ، داشتن ارتباط با عنكبوت بيش از هر نوع عنوان رسمي يا شرح مشخصات پست ، اهميت دارد .

محرك هاي سيستم : جاذبه آني يا جاذبه رهبري .

موارد كاربرد : اين سبك را بيشتر در سازمانهاي كوچك كارآفرين ميتوان مشاهده كرد . كسي كه مثلا شيرين پز ماهري است . فكر ميكند ميتواند شيريني هاي توليد شده توسط خودش را بفروش برساند . و از پسر ، برادر ، پدر ، و فاميلهاي و دوستان نزديك براي ساير قسمت ها كمك ميگيرد . اما در نهايت همه كاره خودش است . ديگران اگر بر طبق نوع رفتار او رفتار كنند شايسته شناخته ميشوند .

و بطور كلي در سازمانهاي نو پا شكل ميگيرد . در مواردي كه سرعت براي آن حياتي تلقي ميشود . البته يادآوري اين نكته ضروري است كه سرعت لزوما تضمين كننده كيفيت نيست . بلكه كيفيت به ظرفيت و توانايي رهبري و به خصوصيات حلقه ياران داخلي بستگي دارد .

متغير هاي مهم : انتخاب و جانشيني حلقه .

نحوه ارتباط و تامين : اين سبك سرعت را از شيوه اي نامتعارف در ارتباطات يعني تفاهم و همدلي به دست مي آورد . يعني بجاي ارتباطهاي رسمي از

نتيجه : در نگاه سطحي به نظر ميرسد در دنيايي كه شايسته سالاري ثابت شده است ، اين فرهنگ جايي ندارد . اما اين سبك به وفور در مديريت هاي آماتوري و امتيازات موروثي ديده ميشود . و اگر در جاي مناسب استفاده شود از سطح اثر بخشي بسيار بالايي برخوردار باشد ، زيرا اعتماد به روابط شخصي براي اداره امور روش بدي نيست .


مطلب مرتبط: سبک های مدیریتی 2و3و4
+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 و ساعت 2:30 |

در مطلب قبلي مديريت به علت عجله متاسفانه قسمت اول مطلب ( سه خصوصيت: داشتن تجربه محتوايي ، اطلاعات محور بودن ، واقع گرا بودن  ) با قسمت دوم مديريت سنخيتي پيدا نكرد و من نتوانستم بخوبي منظورم رو برسونم . به علت مشغله زياد من از جوجو خواستم كه اصلاحيه مطلب رو ذكر كنه ولي متاسفانه من بخوبي نتوانستم منظورم رو به ايشون منتقل كنم .

من نگفتم مي خوام مدير يا رهبر رو تعريف كنم .

هدف اين بود :

بعضي افراد همه چي رو مديريت ميبينند . ميخواي جمع شيد بريد پيك نيك شما ميگي من ماشين ميارم من ال ميكنم و... ميگن طرف مدير بازي در مياره . و به تمسخر بابا مدير ! و از اين دست .

من خواستم بگم . اولا اون چيزي كه يك آدم با اون بزرگ ميشه و جايگاهي پيدا ميكنه ، اون سه خصوصيت هستش ؛ نه مدير بودن . پس اگه يك روز مديري تمجيد ميشه بخاطره رعايت اون خصوصيات و ساير فانكشن ها( توابع ) ست نه اينكه مادر زاد مديربوده ياژست مديريتي داره .( و بعد به بررسي گوشه اي از سيستم مديريت جديد كشورمان پرداختم )

من در مورد مديريت حرفي نميزنم . به خاطر احترامي كه براي نظر  ساقی قائلم . من همان را صرفا تكرار ميكنم :

ساده ترین تعریفی که از مدیریت دیدم " هنر انجام کار توسط دیگران است " پس مدیر باید کار را مشخص کند (هدف را برای آنکه باید انجام دهد روشن نماید ) مدیران در این مرحله دو رویکرد را در پیش می گیرند برخی فقط به کارایی فکر میکنند یعنی" درست انجام دادن کارهها " و برخی به اثر بخشی " انجام کارههای درست "ولی رویکرد سوم وبرتر ترکیب این دو رویکرد است " درست انجام دادن کارههای درست "

مدیری موفق است که بتواند کارههای درست و راه درست انجام آنها را شناخته ...

(نظر ساقي يك بعد قضيه است و همه بر اين نكته واقف كه مديريت در چندين مقاله مفصل علمي هم نميگنجد چه برسد به چهار خط نظر . )

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در پنجشنبه سوم فروردین 1385 و ساعت 1:59 |