تبليغاتX
راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر

اشک در چشمانش حلقه زده بود، اما همچنان میخندید. دلش پر از غصه بود. دیروز در جواب گلش وقتی از  بختش گله میکرد، گفته بود عزیزم خودت همیشه میگفتی خیر تو اونیه که خدا خواسته. احتمالا خیری بوده که کارت عقب افتاده. اما امروز در جواب گلش وقتی دید همون نتایج دیروز هم خراب شده، جوابی نداشت.

از یک طرف ناراحت نتیجه بود. از یک طرف شرمنده گلش. دیگه حتی روش هم نشد بگه خیر تو اونیه که اتفاق افتاده.

سالهاست میگه الخیر فی ما وقع، اما معلوم نیست.. شاید خدا میخواد ببینه صبرش چقدره؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 13:56 |

طلا احتیاج به کیمیا ندارد اما مس دارد.

خودت را اصلاح کن.

بکش آنچه را که زنده است که آن جسم توست.

زنده گردان آنچه را که مرده است که آن دل توست.

آنچه را که حاضر است پنهانش کن که این دنیای تو در این دنیاست.

آنچه را که غایب است احضار کن که این دنیای اخروی است.

آنچه را که وجود دارد نابود کن که این هوس است.

آنچه را که وجود ندارد ایجاد کن که این اراده است.

 

برگرفته از کتاب موسیو ابراهیم و گلهای آسمانی ( اریک امانوئل اشمیت )

 

در مورد امانوئل اشمیت بگم که ایشون استاد فلسفه دانشگاه ساووا فرانسه بودند. بعد از اینکه موفقیت هایی در راه داستان نویسی پیدا میکنند، دانشگاه  را رها میکند و صرفا به نویسندگی میپردازند. از سال 91 نویسندگی رو شروع کرده اند.

در سال 97 یک تک گویی در مورد بودیسم به نام Milarepa خلق میکنند . این متن، اشمیت را به این فکر انداخت که یک دوره حکایت بر اساس مذاهب بنویسد که بعدا " چرخه نامرئی" نام گرفت.

"میلارپا" بر اساس بودیسم و "موسیو ابراهیم و گل های قرآن" بر اساس تصوف ، "اسکار و خانم رز" بر اساس مسیحیت و "کودک نوئه" بر اساس یهودیت جز آثار چرخه نامرئی هستند.

 

پی نوشت: در صورتیکه خواستید داستان را بخونید توصیه میکنم کتاب مجموعه سه داستان گلهای معرفت مترجم سروش حبیبی رو بخرید که سه تا داستان میلارپا و موسیو و اسکار رو دارد. گرچه ترجمه حمید کریم خانی به نظر من جالب تر هستش.

(جوجو)

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 11:12 |

روزی حضرت عیسی از محلی رد میشد. چشمش به حشره ای افتاد که خیلی نادر و عجیب مینمود. همیشه برایش سئوال بود که خدا برای چه این حشره را آفریده. آن روز دیگر تاب نیاورد و از خدا پرسید. خدایا در هر چه تو آفریدی حکمتیست. اما هر چه می اندیشم حکمت این موجود را در نمی یابم.

خدا خندید و گفت: عیسی تو خیلی صبر داشتی، چون این حشره تا حالا سه بار از من پرسیده چرا این عیسی را آفریدی.

( بدونیم هر چه دور ما اتفاق میوفته حتما حکمتی داشته، و اگر ما متوجه اش نیستیم، پای بی حکمتی خالقش نگذاریم)

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در جمعه یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:3 |
برای مشاهده کل الهی نامه بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 16:37 |

گر زانكه هزار بنده آزاد كني             به زان نبود كه خاطري شاد كني

گر بنده كني زلطف آزادي را                        بهتر كه هزار بنده آزاد كني

( منسوب به ابو سعيد ابي الخير )

 

بندگي كسي ارزش داره كه با اختيار خودش با آگاهي خودش بنده شده باشه (از بس كه صاحبش لطف داشته و داره ) ، نه از سر تقليد و اجبار خانواده و محيط ، پايبند شده باشه .

براي آگاهي هزار دليل و منطق نيازي نيست . يكي با يه جهان دليل قانع نميشه و يكي با گواهي كه دلدار بر وجود خودش داده عاشق ميشه .

 

نخواهيم ديگران رو با رودربايستي ها ، با اجبار ها پايبند خودمون كنيم . بيايم اينقدر بهش لطف كنيم كه خودش پايبندمون شه .

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در جمعه یازدهم فروردین 1385 و ساعت 0:31 |

بسيار سفر بايد تاپخته شود خامي

منظور از اين سفر ، اين سفري كه راه بيوفتيم اين شهر اون شهر نيست . منظور سفر به درون خود آدم هستش . برا همين در طي مسير بين شهرها ، سفر دروني مو آغاز كردم . به ضمير ناخوداگاه خودم رسيدم . همون قدرت لايتناهي . فقط بايد خوب ازش استفاده كني .

همه كاره جهان = ضمير نا خودآگاه كارآمد

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 و ساعت 18:3 |